{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روزها ,

این روزها ,

شبیه سایه ای شده ام ........

که عریانیِ خودش را به خواب می زند ,

و روی دیوار اتاقت خوش رقصی میکند ..........

وقتی تو ,

آغوش مندرس معشوقه ات را می پوشی ........

من دگمه های افتاده ی پیراهنت را ,

می دوزم ........

به سرانگشتانم .........

فردا صبح ,

آیینه ها خواهند دید ,

دستان من ,

چقدر برازنده ی توست ........!
دیدگاه ها (۹)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۵ ‌درهای عظیم برج سا...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل سوم: تونل‌ها...

# فصل اول: اعتراف در تاریکینمای بیرونی ویلای پدر سینا، زیر ن...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل اول: ورود به...

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

The Joke That Broke Us

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط