{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سبـزه دلتنگی هایم را

سبـزه دلتنگی هایم را
به سبـزه
دل سنگی هایت
گره میزنم
شاید نحسی سیزده
بی مهری هایت
به در شود!
دیدگاه ها (۱)

انتهای شب شددلها به فردا امیدوارچشمها پر از خوابهمه میگویند ...

ﺗــﻮﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺵ،ﺑﮕﺬﺍﺭﺑﮕﻮﯾﻨﺪﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳـﺖ ،ﻓﺮﺍﻣﻮﺷڪﺎﺭﺍﺳـت ...ﺍﻣﺎ ﺗﻮ...

آخـَرِ دق میکنـد زیر رگبـار ِ حرف ها زیرِ سکوتِ دردنـآکـ آخر...

از رابطه های دم نکشیده ی کمرنگ بیزارمبگذاری بمـاند سرد هم بش...

آن دورهانه خیلی دورپشت تخته سنگی شاید ،یا لابه لای دسته علفی...

어서 와...اینجا محفلی‌ست از جنس دل؛نه از جنس رسم و ریا...هر چه ...

♥️بيشتر از اين، نمی شود!خدا هم که پادرميانی کند،دست هايت را ...

باز شب شد، تو بگو کجای دل بگذارم این همه دلتنگی را؟ تو رفتی ...

‌اگه آروم شدی بفرست ........♡︎خدایا ........اگر دلِ من خسته ...

مینویسم...این روزها که دلتنگی و تنهایی فشار می آورد بیشتر می...

جانم فدای آن مردی که از خودش، یادگاری برای دل‌های ما به‌جا گ...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

کراوات را گره زدبر گردنِ امروزو تسبیح رابر انگشتانِ دیروزاما...

شنیدن صدایتنجوای مهربان کلامتدیشب در تاریکی بغض و دلتنگیطلوع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط