{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت شیشم

پارت شیشم
گوشه ای از تاریکی
.........ـ
مکان فعلی:ساختمان آژانس کارگاهی مصلح
........ـ
دازای نگاه های خیره ی رانپو رو روش احساس می‌کرد
میدونست همه چی لو رفته ولی ـ
یه حسی اجازه نمی‌داد تا امید بشه صدایی تو سرش اکو میشد که مگفت «نمیتونی اینجا ول کنی ـ
هشت سال تمام رو نمیتونی نادیده بگیری ـ
نمیتونی بعد از اینکه خودت نجات پیدا کردی بگیه رو پشت سر بزاری ـ »
رانپو : دازای!
سریع برگشت سمتش و گفت
دازای: نادیده بگیر !
رانپو :هی این ....
دازای:بگو شواهد کافی نیست ـ
رانپو :دازای ...
دازای : لطفاً ـ
رانپو :..‌‌....
باشه ـ
دازای :ممنون ممنون 🥲 😭
........ـ
مکان فعلی: یکی کوچه های تنگ توکیو
نگاهشو به جسد داد ـ
نیشش باز شد
؟:زیباس
تاماکی:کجای این زیباس؟چندشه که😑
یکی زد پس کله تاماکی
؟:تماشای این حالت بودن کسایی که یه زمانی باعث فروپاشیت میشدن
.
.
.
زیباس 😏😌
نیست؟

تاماکی:زود باش تمومش کن بریم
هنوز هم خون از زخم های مرد میانسال می‌ریخت ولی چون هنوز زیاد از مرگش نمیگزشت زیاد تغییر نکرده بود
......ـ
خبرنگار : این میشه نهمین قتل...
فوجویوکا هیکارو
مرد ۴۸ ساله استاد دانشکده پزشکی توکیو
دوباره به همون صورت ترسناک به قتل رسیده و با تناب های کلفک از لوله های گاز شهری آویزون شده ....
درست مثل عروسک خیمه شب بازی....عوق زدن *
حیوان ها برای خوردن گوشت گندیده جمع شده بودن و مسئول ها به زور دورشون میکردن

با نیش باز به مانیتور tv خیره شده بود
یه هو یه قهقهه بلند سر داد که تاماکی از جا پرید
تاماکی : کوفت........ زهر ترک شدم گاو علی ـ
؟:هی بزار خوش باشم دادا
لذت بخشه
تاماکی :بعدی کیه؟
.......‌ـ
دازای:مامانم یا بابام ....
مطمئن نیستم ـ
رانپو : احتمالا آدم های وحشتناکی بودن که بچشون حاضره بکشدشون؟
دازای : به شدت

..............ـ
پایان پارت
ناناااااااااای ✨
نظرتون؟
در پارت بعد اسرار فراوانی بر ملا خواهند شددددد👍👍👍
دیدگاه ها (۱۲)

ناخونام چطورن؟

پارت هفتم گوشه ای از تاریکیمکان فعلی:عمارت خانواده دازای ......

آهاااااایییی هواااااااررررر پارت جدیددددد

با من آشنا شوید انگار کسی پارت جدید نمیخواد؟

پارت بیست و چهارم گوشه ای از تاریکی ........ـمکان فعلی: اتاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط