Starry night
Starry night🌌
part 5
# یه دختر جن.. ده که ارزشش رو نداره بدش به من، دیگه حسابمون هم با هم صاف میشه ( با شیطنت)
ویو جونکوک:
نمیدونم چرا خیلی از حرف الکس عصبی شدم که عربده زدم
_ نکنه فراموش کردی که من کیم هاااا؟؟؟( عربده)
# باشه باشه ولی تو چرا اینقدر عصبی نکنه عاشق
که جونکوک پرید وسط حرفش
_ هی تو راننده وایسا
راننده: ولی قربان الان وسط راهیم
_ نشنیدی چی گفتمم ( عربده)
راننده: چشم ( اروم و با ترس)
راننده پیاده شد و جونکوک رفت در الکس رو باز کرد و از یقش گرفت کشیدیش بیرون و محکم با مشت زد تو شکمش و برگه ی سهام بار اقای لی رو تو صورتش پرت کرد و جای راننده نشست و گفت
_ گمشو از جلو چشمم ( داد)
ویو ات:
خیلی از کار های جونکوک ترسیدم ولی اون چی میگفت مگه اون کی بود که متوجه شدم داره رو به من فریاد میزنه.
پایان ویو ات.
_ بیا جلو بشین سریع ( جدی و عربده)
حرفش جایی برای نه گفتن نزاشت و سریع اومدم جلو نشستم و داشتم گریه میکردم
جونکوک سریع میروند و ات میترسید
اروم تر برون ( ترس و گریه)
_خفه شو دختره ی هرزه ( عربده)
با ترس و عصبانیت گفتم : من هرزه نیستمم
رسیدیم به یک عمارت خیلیی بزرگ و زیبا مگه قرار نبود منو ببره که توی بار اش کار کنم پس اینجا کجاست
_ سریع بیا داخل دختره ی هرزه
گفتم من هرزه نیستممممم ( داد)
جونکوک دست ات رو میگره و میکشه به سمت اتاقش در رو باز میکنه و میگه
_ الان مشخص میشه که هرزه هستی یا نیستی ( پوزخند و داد)
پایان.
لطفاا حمایتت کنیدددد 😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻
part 5
# یه دختر جن.. ده که ارزشش رو نداره بدش به من، دیگه حسابمون هم با هم صاف میشه ( با شیطنت)
ویو جونکوک:
نمیدونم چرا خیلی از حرف الکس عصبی شدم که عربده زدم
_ نکنه فراموش کردی که من کیم هاااا؟؟؟( عربده)
# باشه باشه ولی تو چرا اینقدر عصبی نکنه عاشق
که جونکوک پرید وسط حرفش
_ هی تو راننده وایسا
راننده: ولی قربان الان وسط راهیم
_ نشنیدی چی گفتمم ( عربده)
راننده: چشم ( اروم و با ترس)
راننده پیاده شد و جونکوک رفت در الکس رو باز کرد و از یقش گرفت کشیدیش بیرون و محکم با مشت زد تو شکمش و برگه ی سهام بار اقای لی رو تو صورتش پرت کرد و جای راننده نشست و گفت
_ گمشو از جلو چشمم ( داد)
ویو ات:
خیلی از کار های جونکوک ترسیدم ولی اون چی میگفت مگه اون کی بود که متوجه شدم داره رو به من فریاد میزنه.
پایان ویو ات.
_ بیا جلو بشین سریع ( جدی و عربده)
حرفش جایی برای نه گفتن نزاشت و سریع اومدم جلو نشستم و داشتم گریه میکردم
جونکوک سریع میروند و ات میترسید
اروم تر برون ( ترس و گریه)
_خفه شو دختره ی هرزه ( عربده)
با ترس و عصبانیت گفتم : من هرزه نیستمم
رسیدیم به یک عمارت خیلیی بزرگ و زیبا مگه قرار نبود منو ببره که توی بار اش کار کنم پس اینجا کجاست
_ سریع بیا داخل دختره ی هرزه
گفتم من هرزه نیستممممم ( داد)
جونکوک دست ات رو میگره و میکشه به سمت اتاقش در رو باز میکنه و میگه
_ الان مشخص میشه که هرزه هستی یا نیستی ( پوزخند و داد)
پایان.
لطفاا حمایتت کنیدددد 😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻
- ۱۰.۹k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط