( ظهور ازدواج )
( ظهور ازدواج )
پارت ۱۰۷
جیمین : تو نميفهمي فرد..من..
ادامه نداد و به جاش سرفه شديدي زد. فرد با غیض گفت
فرد : باز سیگار جیمین ؟ خفه میشیاا..
اخم کردم و بازوهامو بغل کردم.
جیمین: باید تا تهش برم..واسه خودم و واسه اون.. این وسط رهاش کنم بیشتر اسیب میبینیم.. تازه دارم خودمو جمع میکنم فرد خرابش نکن... هفته هاي اول از فکر کاري که قراره بکنم و آخرش..انگار دیونه شده بودم..نميدوني چقدر پرخاشگر و تلخ شده بودم. اصلا .حيووني شده بودم
داشته که خودمم نمیدونستم میتونم باشم..ترس برم بود. نگران بودم کارم اشتباه باشه اشتباه انتخابش کرده باشم و حتي..كارم خودخواهي باشه.. الان.. دارم کم کم به خودم نزدیکتر میشم
پس واقعا خيلي تحت فشار بود و پرخاشگري هاشم به همین خاطر بود.
اما چرا؟ واقعا قضیه چیه؟ باز سرفه زد. واسه اون سیگار لعنتیه..
میدونه حساسیت داره و باز میکشه. چشه ؟ فرد پوزخندي زد و گفت
فرد : اما کم کم اون دختر از خودش دورتر میشه..مخصوصا همه چیزو بفهمه.. پس فردا
جیمین : .. لطفاً.. به اندازه كافي فكر و خيال و نگراني دارم درباره اش..تو نشو نمك زخمم..
فرد : هنوز مطمین نیستی نه؟..... جیمین : نمیدونم
جیمین : ميري مهموني فارس
فرد-اره..تو نمياي؟
جیمین : نه..حالشو ندارم. یه سر میرم بیمارستان و بعد میام خونه..
هول به در نگاه کردم. بیمارستان؟
فرد: بهش شك داري؟
جیمین : نه..ولي ميخوام بهش اعتماد کنم.. .. رفتار معقولی داره ولي بايد مطمین تر بشم..نمیخوام اشتباه کرده باشم. اون در واقع الان حکم بليط طلايي منو داره دیگه نه؟
فرد گنگ گفت:اگه بفهمه..
جیمین تند گفت:نباید بفهمه..
فرد : حالا احتماله دیگه... اگه يهو فهمید.. چی میشه؟ به نظرت میره؟
سكوتي شکل گرفت و بعد جیمین اروم گفت:نه..
فرد: نه؟
جیمین : فك كنم نمیره..
فرد: انقدر دیونه است؟
جیمین : نمیدونم.. فقط بزرگترین ضعفی که تا الان توش دیدم مهربونيه..
فرد تلخ گفت: امیدوارم به اندازه كافي مهربون باشه..
تند گفت: خیله خوب.. بیخیال... دیگه لوس نکن خودتو..بیا منو برسون مهمون يه چيزي..یه بار باید بیام ببینمشااا.. نپیچون.
جیمین : خيله خوب.. بذار یه کم بیشتر جاگیر شه..
پارت ۱۰۷
جیمین : تو نميفهمي فرد..من..
ادامه نداد و به جاش سرفه شديدي زد. فرد با غیض گفت
فرد : باز سیگار جیمین ؟ خفه میشیاا..
اخم کردم و بازوهامو بغل کردم.
جیمین: باید تا تهش برم..واسه خودم و واسه اون.. این وسط رهاش کنم بیشتر اسیب میبینیم.. تازه دارم خودمو جمع میکنم فرد خرابش نکن... هفته هاي اول از فکر کاري که قراره بکنم و آخرش..انگار دیونه شده بودم..نميدوني چقدر پرخاشگر و تلخ شده بودم. اصلا .حيووني شده بودم
داشته که خودمم نمیدونستم میتونم باشم..ترس برم بود. نگران بودم کارم اشتباه باشه اشتباه انتخابش کرده باشم و حتي..كارم خودخواهي باشه.. الان.. دارم کم کم به خودم نزدیکتر میشم
پس واقعا خيلي تحت فشار بود و پرخاشگري هاشم به همین خاطر بود.
اما چرا؟ واقعا قضیه چیه؟ باز سرفه زد. واسه اون سیگار لعنتیه..
میدونه حساسیت داره و باز میکشه. چشه ؟ فرد پوزخندي زد و گفت
فرد : اما کم کم اون دختر از خودش دورتر میشه..مخصوصا همه چیزو بفهمه.. پس فردا
جیمین : .. لطفاً.. به اندازه كافي فكر و خيال و نگراني دارم درباره اش..تو نشو نمك زخمم..
فرد : هنوز مطمین نیستی نه؟..... جیمین : نمیدونم
جیمین : ميري مهموني فارس
فرد-اره..تو نمياي؟
جیمین : نه..حالشو ندارم. یه سر میرم بیمارستان و بعد میام خونه..
هول به در نگاه کردم. بیمارستان؟
فرد: بهش شك داري؟
جیمین : نه..ولي ميخوام بهش اعتماد کنم.. .. رفتار معقولی داره ولي بايد مطمین تر بشم..نمیخوام اشتباه کرده باشم. اون در واقع الان حکم بليط طلايي منو داره دیگه نه؟
فرد گنگ گفت:اگه بفهمه..
جیمین تند گفت:نباید بفهمه..
فرد : حالا احتماله دیگه... اگه يهو فهمید.. چی میشه؟ به نظرت میره؟
سكوتي شکل گرفت و بعد جیمین اروم گفت:نه..
فرد: نه؟
جیمین : فك كنم نمیره..
فرد: انقدر دیونه است؟
جیمین : نمیدونم.. فقط بزرگترین ضعفی که تا الان توش دیدم مهربونيه..
فرد تلخ گفت: امیدوارم به اندازه كافي مهربون باشه..
تند گفت: خیله خوب.. بیخیال... دیگه لوس نکن خودتو..بیا منو برسون مهمون يه چيزي..یه بار باید بیام ببینمشااا.. نپیچون.
جیمین : خيله خوب.. بذار یه کم بیشتر جاگیر شه..
- ۱۶.۹k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط