{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حافظ شیراز فالم را بگو

حافظ شیراز فالم را بگو
قصه ی غمگین ِحالم را بگو
یوسف قصه نمی آید چرا
منتظر مانده
چشمانم به راه
"حافظ شیراز فالم را گرفت
مصرعی آمد که حالم را گرفت
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"
#شهزاد
دیدگاه ها (۲)

دنیا عجب جائی است از رنگ و ریا لبریز از صدق و صفا خالی از بغ...

خواب فلک بُرد مرا یاد ِ تو آزرد مرا ابلیس اگر مُرد مرا خاطره...

عید آمد و باز خانه ی دل را نَتَکاندیم از یاد همه رفته ، صدائ...

ای غروب من و عشق و لبخنددر کدامین افقصبح پگاهیبگو..............

ـما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیمخود غلط بود آنچه ما پنداشتیم#ح...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

p1بوی عطر قدیمی، دوباره تمام فضای سالن را پر کرده بود. همان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط