شکلات تلخ من p
شکلات تلخ من 🍫(p3)
بره پیش تهیونگ که دید لاستیک ماشین پنجر شده سریع زنگ بادیگارد ها تا بیان ماشین رو ببرند خودش یکی از ماشین ها پدرش رو برداشت تا به انبار بره بیبنه معموله ها تو انبار هستن یا نه درحال رانندگی بود که رسید به انبار از کنار بادیگارد هارد شده خوب انبار رو چک کرد دید همهی محموله ها هستن وقتی بررسی کامل انبار ها رو و شرکت رو انجام داده یادش اومد قرار ساعت ۷برن خونهی پارک پس سریع کارهاشو
جمع جور کرد و از شرکت اومد بیرون به ساعتش نگا کرد دید ساعت ۳ گفته خوبه تا آماده بشم وقت هست
جونگکوک سوار ماشینش شده راهی عمارت خودش شد دوش بگیر و آمادشه.....
صدای زنگ ساعت بلند شده که ا.ت با کلی غر خاموش کرد ديد ساعت ۳سریع بلند شده تا یه دوش حسابی بگیره و روتین پوستی شو انجام بده سریع با سرعت نور رفت حمومه همینجوری داشت ا.ت تو حمومه برای خودش می خوند و می رقصید حواسش نبود به تایم که یکدفعه چشمش خورد به ساعت دید ۴ سریع خودشو شست و موهاش رو خشک کرد تو آینه به خودش نگا کرد با چشمانه آبی یخی خود نگا کرد و موهای بلند خرمایی رنگش زیبایشو چند برابر میکرد روبرو شد قربون صدقه خودش رفت و روتین پوستی شو انجام داد و از حمومه اومد بیرون تا بره تو بالکن حیاط شون رو نگا کنه یهو...
بره پیش تهیونگ که دید لاستیک ماشین پنجر شده سریع زنگ بادیگارد ها تا بیان ماشین رو ببرند خودش یکی از ماشین ها پدرش رو برداشت تا به انبار بره بیبنه معموله ها تو انبار هستن یا نه درحال رانندگی بود که رسید به انبار از کنار بادیگارد هارد شده خوب انبار رو چک کرد دید همهی محموله ها هستن وقتی بررسی کامل انبار ها رو و شرکت رو انجام داده یادش اومد قرار ساعت ۷برن خونهی پارک پس سریع کارهاشو
جمع جور کرد و از شرکت اومد بیرون به ساعتش نگا کرد دید ساعت ۳ گفته خوبه تا آماده بشم وقت هست
جونگکوک سوار ماشینش شده راهی عمارت خودش شد دوش بگیر و آمادشه.....
صدای زنگ ساعت بلند شده که ا.ت با کلی غر خاموش کرد ديد ساعت ۳سریع بلند شده تا یه دوش حسابی بگیره و روتین پوستی شو انجام بده سریع با سرعت نور رفت حمومه همینجوری داشت ا.ت تو حمومه برای خودش می خوند و می رقصید حواسش نبود به تایم که یکدفعه چشمش خورد به ساعت دید ۴ سریع خودشو شست و موهاش رو خشک کرد تو آینه به خودش نگا کرد با چشمانه آبی یخی خود نگا کرد و موهای بلند خرمایی رنگش زیبایشو چند برابر میکرد روبرو شد قربون صدقه خودش رفت و روتین پوستی شو انجام داد و از حمومه اومد بیرون تا بره تو بالکن حیاط شون رو نگا کنه یهو...
- ۱۰.۰k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط