{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#زیر_نور_ماه

#زیر_نور_ماه
پارت9
مسابقه شروع شد ...
تیم خون آشام ها در مقابل گرگینه ها !
جونگکوک و تهیونگ نمیتونستن در مقابل هم باشن...
برنده مسابقه تیم گرگینه ها بود ....تهیونگ به جونگکوک تبریک گفت ..
و بعد لباس هاشون رو عوض کردن و رفتن سر کلاس ...
اون زنگ درس ریاضی داشتن ..تهیونگ و جونگکوک خسته شده بودن ..تهیونگ با تلپورت با ذهن جونگکوک حرف می‌زد...
تهیونگ گفت :جونگکوک حوصلم سر رفته!
جونگکوک گفت : منم !
تهیونگ گفت : میخوای کلاس رو بپیچونیم‌!
جونگکوک گفت: آره ، اره ...
تهیونگ و جونگکوک گفتن پیامی از طرف مدیر دریافت کردن و رفتن بیرون...
تهیونگ و جونگکوک رفتن پشت مدرسه...
تهیونگ دست هاش رو دور گردن جونگکوک حلقه کرد جونگکوک هم دست هاش رو دور کمر تهیونگ حلقه کرد و آروم آروم ل//ب هاشون رو به هم نزدیک کردن و بو//سه//ی اونا شروع شد...
همو با ولع می//بو//سیدن...
که یهو جونگکوک نیروی یه گرگینه رو حس کرد ..
به تهیونگ گفت : انرژیه یه گرینه رو حس کردم ..
تهیونگ سریع جونگکوک رو گرفت پرواز کرد ..جونگکوک به پایین نگاه کردو دید اون بورامه ..‌..گفت: این چرا اومده اینجا!
تهیونگ گفت: کی !
تهیونگ به پایین نگاه کردو دید بورام اونجاست با اعصبانیت گفت: این دیگه خیلی سیریشه باید پارش کنم ..
جونگکوک گفت: نمیخواد اون موقع خون آشام و گرگینه ها دعوای بزرگی میکنن !
تهیونگ گفت: برام مهم نیست ..
جونگکوک گفت : بیا این مسئله رو ول کنیم ..
اون فقط میخواد بهم بچسبه من فقط تورو دوست دارم !
تهیونگ لحظه‌ی آروم شد و گفت : میخوام رابطمون رو اعلام کنیم !
جونگکوک گفت : ولی !
تهیونگ گفت: ولی نداریم ...
جونگکوک خنده‌ی کرد و گفت : باشه .‌
و بعد رفتن سر کلاس هاشون ...
جونگکوک بعد از این که کلاس تموم شد با گرگینه ها جلسه‌ی گذاشت و توی جلسه اعلام کرد با تهیونگ قرار میزاره..
یکی دیگه از گرگینه ها بلند شدو گفت : ولی سرورم ما نمیتونیم عاشق یه خون آشام بشیم !
جونگکوک گفت : اگه داخل شب ماه خونین ببین میشه !
یهو بورام بلند شدو گفت : من که گفتم جفتش یه گرگینه نیست ..
پسر وزیر گرگینه ها بلند شدو گفت: سرورم مجازات این کار ۳۰۰ ضربه شلاق و ۲۰ روز رو باید در زندان بگذرونین !
جونگکوک گفت : هرچی باشه به جون میخرم .‌
پسر گفت : لطفا امروز برین به قصر..
جونگکوک گفت: قراره یه‌سر برم قصر !
تهیونگ هم مثل جونگکوک جلسه‌ی گذاشت و خون آشام ها هم مجازاتی داشتن ...
به مدت ۳۰ روز خون نخور ..تهیونگ هم این رو قبول کرده بود ....
تهیونگ و جونگکوک به سمت قصر خون آشام ها و گرگینه ها راه افتادن ....
دیدگاه ها (۰)

#زیر_نور_ماه پارت10تهیونگ و جونگکوک به سمت قصر خون آشام ها و...

#زیر_نور_ماه پارت11جونگکوک لباس هاش رو پوشید و گفت : هیونگ م...

#زیر_نور_ماه پارت8اونا رفتن سمت کلاس هاشون ...جدی تر از قبل ...

لیست رمان ها؟#اد_مالک#زیر_نور_ماه "یک فصل ۲۱ پارت"#بے_صبرانـ...

#دوستی_اجباری#فصل_۲#پارت_۶تهیونگ و جونگکوک هوسوک رو تو راه د...

p11ویو تهیونگ:دیدم در رو باز کردن کارکنان:دیوونه شدی؟؟؟دیدم ...

p7 کمکش کردم که بلند شه که یهوبورام:اییی*به پاش نگاه کردتهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط