{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کشد

دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کشد
غرق دریاییم و ما را موج دریا می کشد
زان چنین چندان و خوش ما جان شیرین می دهیم
کان ملک ما را بشهد و قند و حلوا می کشد
خویش فربه می نماییم از پی قربان عید
کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کشد
آن بلیس بی تیش مهلت همی خواهد ازو
مهلتی دادش که او را بعد فردا می کشد
همچو اسماعیل گردن پیش خنجر خوش بنه
در مدزد از وی گلو، گر می کشد تا می کُشد
نیست عزرائیل را دست و رهی بر عاشقان
عاشقان عشق را هم عشق و سودا می کشد
کشتگان نعره زنان یا لیت قومی یعلمون
خفیه صد جان می دهد دلدار، پیدا می کشد
از زمین کالبد بر زن سری وانگه ببین
کو ترا بر آسمان بر می کشد یا می کُشد
روح ریحی می ستاند راح روحی می دهد
باز جان را می رهاند، جغد جان را می کشد
آن گمان ترسا برد، مؤمن ندارد آن گمان
کو مسیح خویشتن را بر چلیپا می کشد
هر یکی عاشق چو منصورند، خود را می کشند
غیر عاشق و انما که خویش عمدا می کشد
صد تقاضا می کند هر روز مردم را اجل
عاشق حق خویشتن را بی تقاضا می کشد
بس کنم یا خود بگویم سر مرگ عاشقان؟
گر چه منکر خویش را از خشم و صفرا می کشد
دیدگاه ها (۱۰)

با همگان به سر شودباتو به سرنمیشودکاش دگرنبینمتدیدن تو ضرر ش...

از تب تند تو دیوانه شدن یعنی شعرگفتن از قصه ی رسوایی من یعنی...

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شماافتاده در غرقابه ای تا ...

آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلاجان گفت ای نادی خوش اهل...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

منافقانی با نقاب وفاق... افساد طلبانی پر از نفاق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط