{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنهایی … دیوار … قهوه های سر رفته از حوصله ام

تنهایی … دیوار … قهوه های سر رفته از حوصله ام
اتاقی که چهار تاق باز ، روی من خوابیده
چشم هایی که از ساعت ، کار افتاده ترند
و شانه های تو ، که زیر بار ِ باران نمی روند
باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم
و این یعنی تنهایی
دیدگاه ها (۲)

در غم عشق نبودیّ و محبت کردی / این هم از لطف شما بود و نمی‌د...

سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست / شاید این قصه ی تنهایی ما...

وقتی شکسته اطلسی وقتی گرفته اسمون وقتی که تنهایی شده تنها شر...

دیوونگی نکن تنهام نزار راحت / انقدر نگو دیدار باشه به قیامت ...

مادرم نیست

تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:) به قلم لینا شی:)نور ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۱دستگیره‌ی در آرام‌آرام پایین رف...

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

عاشقانه های شبنم

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

★彡   Part 17 彡★ صبح، با برخورد مستقیم نور خورشید از خواب بید...

به نظرم پاییز دختریست با موهای گیس شده؛ که روی آن را با گل س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط