{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد دخترک کبریت فروش افتادم، در سرما دنبال خریدار کبریت ب

یاد دخترک کبریت فروش افتادم، در سرما دنبال خریدار کبریت بود!
و مردم دنبال کاج جشن کریسمس
کسی به او توجهی نکرد
و او از پنجره شادی کودکان در خانه گرم را می دید
و در گوشه ای، برای گرم کردن خود کبریتها را سوزاند
مردم صبح بدن نحیف یخ زده اش را یافتند
ولی یک چیز را نفهمیدند
او در شعله کبریت مادربزرگش را می دید
تنها امیدش، شادی اش.
او گرمای خانه نمیخواست
او‌دنبال محبت بود
آه از این دنیای نامرد
دیدگاه ها (۱)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۷‌بعد از یک هفته‌ای ...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟲دستپاچه شدم و خواستم گوشی‌...

یاد دخترک کبریت فروش افتادم، در سرما دنبال خریدار کبریت بود!...

یاد دخترک کبریت فروش افتادم، در سرما دنبال خریدار کبریت بود!...

یادآوری داستان دخترک کبریت فروش در شب سال نو، دخترکی فقیر و ...

داستاڹ رمانتیڪ عاشقانه ★دخترڪ★(حتما بخونید و نظر یادتوڹ نره)...

ساسان:Www.adabvand.ir🔴 کپی فقط با ذکر منبع مجاز است .#داستان...

موضوع: پروانه ای هستم که در تاریکی شب، شمعی روشن پیدا کرده ا...

جانگ با حرکاتی تند و سراسیمه، پتوی دیگری را از روی زمین قاپی...

نام داستان: لیبرالیسم شرقینام نویسنده:عارفه حمزه|کاربر انجمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط