منشور کـورش هخامنشی
منشور کـورش هخامنشی
1ـ ...
2ـ ... همه جهان
3ـ ... مرد ناشایستی [ به نام نبونید] به فرمانروایی کشورش رسیده بود.
4ـ ... او آیینهای کهن را برانداخت و نادرستیها را جایگزین آنها کرد.
5ـ معبدی به تقلید از نیایشگاه ازگیلا Esagila برای شهر اور Ur و دیگر شهرها ساخت.
6ـ او کار ناشایست قربانی کردن ] انسان[ را رواج داد که پیش از آن نبود... هر روز کارهای ناپسند میکرد. خشونت و بدکرداری.
7ـ او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت، او بـا وضع مقررات نامناسب، در زندگی مردم دخالت میکرد. ] او[، اندوه و غم را در شهرها پراکند. او، از پرستش مردوک Marduk خدای بزرگ روی برگرداند.
8ـ او، مردم را به سختی معاش دچار کرد. ] و[ هر روز به شیوهای ساکنان شهر را آزار میداد او بـا کارهای زشت خود مردم را نابود میکرد... همه مردم را.
9ـ از ناله و دادخواهی مردم، انلیل Enlil، خدای بزرگ آزرده شد... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.
10ـ مردم از خدای بزرگ میخواستند تـا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانهشان رو به ویرانی میرفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تـا ایزدان به بابل بازگردند.
11ـ ساکنان سرزمین سومر Sumer و اکدAkad به روز مردگان افتاده بودند. مردوک به آنان توجه کرد و بر آنان رحمت آورد.
12ـ مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جستوجو پرداخت، به جستوجوی شاهی خوب که او را یاری دهد.
آن گاه او نام کورش پادشاه انشان Anshan را برخواند. ] و[ از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.
13ـ اوتمام سرزمین گوتی guti وهمه مردمان ماد رابه فرمانبرداری کورش در آورد. کورش بـا هر انسان، دادگری کرد.
14ـ کورش بـا راستی و داد، کشور را اداره میکرد. مردوک خدای بزرگ بـا شادی از کردار نیک و اندیشه نیک این پشتیبان مردم خرسند بود.
15ـ از این رو، او کورش را برانگیت تـا راه بابل در پیش گیرد، در حالی که خود، همچون یاوری راستین دوشتادوش او گام برمیداشت.
16ـ لشکر پرشمار او که همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگافزارها در کنار او، ره میسپردند.
17ـ مردوک مقدر کرد تـا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او نبونید شاه را به دست کورش سپرد.
18ـ مردم بابل و سراسر سرزمین سومر واکد و همهی فرمانروایان محلی، فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و بـا چهرههای درخشان او را بوسیدند.
19ـ مردم، سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند، همهی ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.
20ـ منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر واکد، شاه چهارگوشه جهان.
21ـ پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوهی کورش، شاه بزرگ، شاه انشان، نبیرهی چیشپیش، شاه بزرگ، شاه انشان.
22ـ ازدودمانی که همیشه شاه بودهاند و فرمانرواییاش را بل (Bel) و نبو (Nabu) گرامی میدارند و بـا خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند.
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛
23ـ همه مردم گامهای مرا بـا شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. « مردوک» دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
24ـ ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
25ـ وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش، قلب مرا تکان داد... من برای صلح کوشیدم. نبونید مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خود شان آنان نبود.
26ـ من بردهداری را برانداختم، به تیرهبختیهای آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.
27ـ او بر من، کورش که ستایشگر او هستم و برکمبوجیه پسر من و همچنین بر همه سپاهیان من،
28ـ برکت و مهربانیاش را ارزانی داشت. مـا همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مردوک همهی شاهان بر اورنگ پادشاهی نشستهاند.
29ـ همهی پادشاهان سرزمینهای جهان، از دریای بالا تـا دریای پایین همهی مردم سرزمینهای دور دست، همهی پادشاهان آموری[ Amuri ] و همهی چادرنشینان.
30ـ مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از... تـا آشور و شوش.
31ـ من شهرهای آگاده (Agadeh) ، اشنونا (Eshnuna) ، زمبان (Zamban) ، متورنو (Merurnu) ، دیر (Der) ، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود، از نو ساختم.
32ـ فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند. همهی خدایان این نیایش
1ـ ...
2ـ ... همه جهان
3ـ ... مرد ناشایستی [ به نام نبونید] به فرمانروایی کشورش رسیده بود.
4ـ ... او آیینهای کهن را برانداخت و نادرستیها را جایگزین آنها کرد.
5ـ معبدی به تقلید از نیایشگاه ازگیلا Esagila برای شهر اور Ur و دیگر شهرها ساخت.
6ـ او کار ناشایست قربانی کردن ] انسان[ را رواج داد که پیش از آن نبود... هر روز کارهای ناپسند میکرد. خشونت و بدکرداری.
7ـ او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت، او بـا وضع مقررات نامناسب، در زندگی مردم دخالت میکرد. ] او[، اندوه و غم را در شهرها پراکند. او، از پرستش مردوک Marduk خدای بزرگ روی برگرداند.
8ـ او، مردم را به سختی معاش دچار کرد. ] و[ هر روز به شیوهای ساکنان شهر را آزار میداد او بـا کارهای زشت خود مردم را نابود میکرد... همه مردم را.
9ـ از ناله و دادخواهی مردم، انلیل Enlil، خدای بزرگ آزرده شد... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.
10ـ مردم از خدای بزرگ میخواستند تـا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانهشان رو به ویرانی میرفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تـا ایزدان به بابل بازگردند.
11ـ ساکنان سرزمین سومر Sumer و اکدAkad به روز مردگان افتاده بودند. مردوک به آنان توجه کرد و بر آنان رحمت آورد.
12ـ مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جستوجو پرداخت، به جستوجوی شاهی خوب که او را یاری دهد.
آن گاه او نام کورش پادشاه انشان Anshan را برخواند. ] و[ از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.
13ـ اوتمام سرزمین گوتی guti وهمه مردمان ماد رابه فرمانبرداری کورش در آورد. کورش بـا هر انسان، دادگری کرد.
14ـ کورش بـا راستی و داد، کشور را اداره میکرد. مردوک خدای بزرگ بـا شادی از کردار نیک و اندیشه نیک این پشتیبان مردم خرسند بود.
15ـ از این رو، او کورش را برانگیت تـا راه بابل در پیش گیرد، در حالی که خود، همچون یاوری راستین دوشتادوش او گام برمیداشت.
16ـ لشکر پرشمار او که همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگافزارها در کنار او، ره میسپردند.
17ـ مردوک مقدر کرد تـا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او نبونید شاه را به دست کورش سپرد.
18ـ مردم بابل و سراسر سرزمین سومر واکد و همهی فرمانروایان محلی، فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و بـا چهرههای درخشان او را بوسیدند.
19ـ مردم، سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند، همهی ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.
20ـ منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر واکد، شاه چهارگوشه جهان.
21ـ پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوهی کورش، شاه بزرگ، شاه انشان، نبیرهی چیشپیش، شاه بزرگ، شاه انشان.
22ـ ازدودمانی که همیشه شاه بودهاند و فرمانرواییاش را بل (Bel) و نبو (Nabu) گرامی میدارند و بـا خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند.
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛
23ـ همه مردم گامهای مرا بـا شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. « مردوک» دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
24ـ ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
25ـ وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش، قلب مرا تکان داد... من برای صلح کوشیدم. نبونید مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خود شان آنان نبود.
26ـ من بردهداری را برانداختم، به تیرهبختیهای آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.
27ـ او بر من، کورش که ستایشگر او هستم و برکمبوجیه پسر من و همچنین بر همه سپاهیان من،
28ـ برکت و مهربانیاش را ارزانی داشت. مـا همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مردوک همهی شاهان بر اورنگ پادشاهی نشستهاند.
29ـ همهی پادشاهان سرزمینهای جهان، از دریای بالا تـا دریای پایین همهی مردم سرزمینهای دور دست، همهی پادشاهان آموری[ Amuri ] و همهی چادرنشینان.
30ـ مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از... تـا آشور و شوش.
31ـ من شهرهای آگاده (Agadeh) ، اشنونا (Eshnuna) ، زمبان (Zamban) ، متورنو (Merurnu) ، دیر (Der) ، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود، از نو ساختم.
32ـ فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند. همهی خدایان این نیایش
- ۲.۴k
- ۰۷ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط