پارت ۱۵
پارت ۱۵
- ددییی
؛ بله
- میدونی حسنا و تهیونگ با هم رابطه دارن ؟
؛ چییی ؟
- با چشای خودم دیدم داشتن همو میبوسیدن
؛ چیییییییییی؟!
؛ حسناااااااااااا
× کوفت و حسنا زهر مار ررررر
اومد و به تهیونگ مشت زد و منو کشوند تا در انباری
نزدیک زنگ خونه بود و امروز روز دوم مدرسه ام بود
منو انداخت تو انباری و درو قفل کرد
نمیدونم تهیونگ چی شد خدایا
من اینجام کسی صدامو میشنوه
ـ انباری بهت خوش بگذره
× عوضی کثافت کاره تو بود ؟
- حح هنوز اون روی منو ندیدی
- ها راستی نقشه سوآ خیلی به دردم خورد 😂😂
× درد
× به حساب اون سوآ الدنگ هم میرسم
× دارم براتون
- بای بای
۳۰ دقیقه بعد
∆ ا٫ت
× تهیونک
∆ خوبی ؟
× من خوبم تو چی
∆ الان درو میشکونم از در فاصله بگیر
× با باشه
در با شتاب شکست منم دست گذاشتم رو سرم و نشستم
که .........
ادامه پارت بعد
شرط
💬 ۱۰
🔁 ۱۲
💟 ۱۰
- ددییی
؛ بله
- میدونی حسنا و تهیونگ با هم رابطه دارن ؟
؛ چییی ؟
- با چشای خودم دیدم داشتن همو میبوسیدن
؛ چیییییییییی؟!
؛ حسناااااااااااا
× کوفت و حسنا زهر مار ررررر
اومد و به تهیونگ مشت زد و منو کشوند تا در انباری
نزدیک زنگ خونه بود و امروز روز دوم مدرسه ام بود
منو انداخت تو انباری و درو قفل کرد
نمیدونم تهیونگ چی شد خدایا
من اینجام کسی صدامو میشنوه
ـ انباری بهت خوش بگذره
× عوضی کثافت کاره تو بود ؟
- حح هنوز اون روی منو ندیدی
- ها راستی نقشه سوآ خیلی به دردم خورد 😂😂
× درد
× به حساب اون سوآ الدنگ هم میرسم
× دارم براتون
- بای بای
۳۰ دقیقه بعد
∆ ا٫ت
× تهیونک
∆ خوبی ؟
× من خوبم تو چی
∆ الان درو میشکونم از در فاصله بگیر
× با باشه
در با شتاب شکست منم دست گذاشتم رو سرم و نشستم
که .........
ادامه پارت بعد
شرط
💬 ۱۰
🔁 ۱۲
💟 ۱۰
- ۳۱
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط