part عشق پنهان

part 3عشق پنهان

《ویو جونگ کوک》
یعنی اون لبخند برای چی بود چرا باید به ی خدمتکار بخندم واقعا نمیتونم جوابی براش پیدا کنم یعنی من علاقه ای به ات دارم نه امکان نداره چی دارم باخودم فکر می‌کنم. صبحونم رو خوردم بلند شدم و رفتم سرکار
《ویو ات》
یعنی اون لبخند چی بود یعنی بهم حسی داره نه امکان نداره اصلا ولش کن چرا دارم بهش فکر میکنم.
《ویو اجوما》
وقتی برگشتم و جونگ کوک رو دیدم باورم نمیشد که داره لبخند میزنه توی این یک سالی که اینجا کار میکنم تاحالا ندیده بودم که به کسی یا چیزی لبخند بزنه همیشه سرد بود میتونستم بفهمم که به ات علاقه داره چون جونگ کوک وقتی خندید که فقط من و ات جلوش بودیم.
《ویو جونگ کوک》
فردا مامان بابام قراره بیان ولی برای چی هر چقدر فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم
《ویو ات شب》
اجوما اومد سمتم دستش یک سینی بود که روش آبمیوه و کیک بود دادش به من گفت
اجوما: کمرم درد میکنه و نمیتونم تا طبقه ی بالا برم میشه لطفا این رو ببری اتاق جونگ کوک
با اینکه نمی‌خواستم این کار رو کنم ولی مجبور بودم سینی رو گرفتم رفتم طبقه ی بالا در اتاق جونگ کوک رو زدم
جونگ کوک: بیا تو
رفتم داخل دستام میلرزید میدونستم که گند میزنم رفتم داخل که پاهام پیچ خورد و با سینی میخواستم بیوفتم که ...
《ویو جونگ کوک》
اومد سمتم که پاهاش پیچ خورد میخواست بیوفته که من رفتم سمتش و کمرش رو گرفتم که نیوفته روی زمين آبمیوه و کیک ریختن روم 
《ویو ات》
تا میخواستم بیوفتم جونگ کوک منو محکم گرفت . بغل جونگ کوک بودم که به خودم اومدم خودمو عقب کشیدم
جونگ کوک: چیکاررر کردی《 داد و اعصبی》
ات: م...معذرت میخوام ب.....ببخشید《 ترس》
جونگ کوک منو هل داد روی تخت لباساش رو در آورد انداخت روم
جونگ کوک: بجنب بشورششش تمیزش کن زود باش
ات : خ.. خب الان ( نزاشت حرفم رو بزنم )
جونگ کوک: الان سریع ببر بنداز داخل ماشین لباسشویی《 داد خیلی زیاد و اعصبی》
جوری داد زد که کم مونده بود پرده ی گوشم پاره بشه
ات: چ...چشم
جونگ کوک: حالا گمشووو از جلوی چشممم《 داد و اعصبی》
ات: چ...چشم
بلند شدم و از اتاق بیرون اومدم ...
این پارت رو زود گذاشتم پارت بعدی رو دیر تر میزارم و اگر حمایتتون کم بود دیگه پارت نمیزارم🙂
دیدگاه ها (۱)

★NAMJOON☆

★JIN☆

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط