{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق واقعی

عشق واقعی



پارت ۸


ویو ات:
تو تولدش بهش بگم.......
وقتی خرید کردنمون تموم شد برگشتیم خونه و من رفتم تو اتاق و وسایل رو گذاشتم تو کمد و لباسم رو عوض کردم رفتم پایین دیدم جونگ کوک تو حمومه پس برای کادو کردن هدیش وقت هست برای همین سریع رفتم تو اتاق و شروه کردم کادو کرن هدیه جونگ کوک نیم ساعت گذشت کارم تموم شد که صدا باز شدن در حموم رو شنیدم فهمیدم که از حموم اومد بیرون سریع کادو رو قایم کردم اومد داخل اتاق..

ات: حمام کردی عشقم؟

کوک: اره نفسم، بزار لباسم رو بپوشم باهم بریم غذا درست کنیم باشه عشقم؟

ات: عالیه

ویو ادمین:
پسرک یه شلوارک لش پوشید با یه تاپ و دید که دخترکش منتظرش رو تخت نشسته و به عکس عروسیشون نگاه میکنه و یه لبخند شیرین رو لباش میشینه باعت اب شدن قند در دل پسرک عاشق میشود

کوک: دختر خیلی خوشگلی میدونستی؟ عاشقتم نفسم

ات: عامم مرسی نفسم من بیشتر عاشقتم

با کوک رفتن تو اشپز خونه تا غذا بپزن

ات: کوکییی چی درست کنیم؟

کوک: چند مدل پاستا چطوره؟

ات: عالیهههه

با کوک شروع به ساختن پاستا کرد و باهم میخندیدن خیلی خوشحال بودن مخصوصا دخترک خیلی خوشحال میخندید که باعث میشد پسرک بیشتر عاشق دختر بشود

ات: مال من خوشمزه تر میشههه

کوک: نه مال من(تو دلش: دلم میخواد فقط ترو بخورم چون تو خوشمزه تری قشنگم)

(یک ساعت بعد)

ویو کوک:
ساخت غذا تموم شد......
دیدگاه ها (۳)

عیدتوننننن مبارکککککککک ایشالا سال خوبی داشته باشید و این رو...

عشق واقعی پارت ۹ویو کوک: ساخت غذا تموم شد....... میزو چیدم ...

بچه ها تغییر دادم داستانمون پس برین شخصیت ها رو دوباره بخونی...

استاد بسکتبال جذاب من پارت ۱۱ویو یوری: که یهو..... متوجه شوگ...

part43 عشق پنهان《ویو ات》از بلندگو ها گفتن که تا چند دقیقه دی...

شب تولدم پارت 17ویو جونگ: داشتم حرف میزدم که با قرار گرفتن ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط