{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمان من

چشمان من

به دیده او خیره مانده بود

جوشید یاد عشق کهن در نگاه ما

آه، از آن صفای خدایی زبان دل

اشکی ازآن نگاه نخستین گواه ما

ناگاه عشق مرده سر ازسینه بر کشید

آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم

آنگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت

آهی کشید از حسرت که این منم

باز آن لهیب شوق وهمان شور و التهاب

باز آن سرود مهر و محبت ولی چه سود

ما هر کدام رفته به دنبال سرنوشت

من دیگر آن نبودم واو دیگر آن نبود
دیدگاه ها (۱)

من تمـــــام شــــــــعرهایم رادر وصــــــــف نیامدنت ســـــ...

تاشب دیگر

زندگی یعنی همین امروز همین حالا یعنی در...

وصف رخسارتورادیدم ودلدارشدممن به هرآینه ای درپیِ دیدارشدم ((...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت ۳۰ صبح روز بعد...آریانا از همان لحظه‌ای که وارد مدرسه ش...

سایه کاپل: جونگ کوک ، سویونسبک؟ تک پارتی ( Rose ) _ "نه.. نه...

پارت ۳۴ جونگ‌کوک مدت زیادی به جمله‌ی روی صفحه خیره ماند.«رمز...

وقتی میخواستی جدا بشید و...

چشمان من به دیده او خیره مانده بودجوشید یاد عشق کهن در نگاه ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ دور از نشاط هستی و غوغای زندگی،دل با...

خوان سوم...رخش تا نیمه شب در چرا بود. اما دشتی که رستم بر آن...

بهار و خاکستر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط