Part
Part ³⁴
اولجان: واندرفولم من نیام خواستگاری ؟
واندرفولش: نه
اولجان: اوکی
سوسن: عشقم توهم امشب منو از مامان و بابام خواستگاری کن
عمر : نمیشه امشب برک میره خواستگاری ایبیکه بزار فردا میام خواستگاری
سوسن : باشه
ملیسا: بیا دیدی همه دارن میرن خواستگاری فقط منو تو موندیم
قدیر : و اولجان و هاریکا
ملیسا: اولجان هم بلاخره میره خواستگاری فقط تو نمیای
قدیر: باشه باشه قهر نکن میام خواستگاری
تولگا: منم باید دست به کار بشم امشب از جمیله خواستگاری میکنم
لیلا: چی با خودت میگی داداش ؟
تولگا: میخوام امشب از جمیله خواستگاری کنم
لیلا: فکر خوبیه فقط کان مونده
تولگا: تو نمی خوای به خواهرم پیشنهاد بدی؟
کان : چرا میدم اگه فردا شب تو خونه نباشی من کارمو میکنم
تولگا: حالا که اینطوره فردا شب حتما خونه ام هیجا نمیرم
کان : خودت گفتی بهش پیشنهاد بدم
تولگا: نه نیازی نیست
جمیله میاد
جمیله: عشقم فردا شب بریم با هم شام بخوریم
تولگا : باشه عشقم هرچی تو بگی
ایبیکه: نگاه کن ببین دوروک ببین همه ی اینا زیر سر توئه اگه تو نمیومدی خواستگاری آسیه الان اینا هم فعال نمیشدن برای خواستگاری انگار که مسابقه خواستگاری دادین هر روز قراره یکی بره خواستگاری همش زیر سر توئه
(خودکار رو پرت میکنه سمت دوروک)
دوروک : خواهر زن چرا از من عصبانی میشی ؟ از اون سلیم عصبانی شو اگه اون اون شب نمیومد خواستگاری آسیه منو عصبانی نمیکرد منم فرداش نمیرفتم خواستگاری آسیه
ایبیکه : اره جون خودت یعنی اگه سلیم نمیرفت خواستگاری آسیه تو قصد نداشتی چند روز بعدش بری خواستگاری آسیه بعدشم به من خواهر زن نگو هنوز با آسیه ازدواج نکردی
دوروک : خب بلاخره که سه هفته دیگه ازدواج میکنم ، چرا میرفتم ، یه لحظه وایسا تو از کجا میدونی( دوروک به ملیسا نگاه میکنه)
ملیسا: چیه ؟
دوروک : تو گفتی ها ؟ دهن لق
ملیسا : با من درست حرف بزن اره من گفتم یکم ازش درباره آسیه بپرسم گفتم شاید آسیه خوشش نیاد الان بری خواستگاریش ناراحت بشه
دوروک: ممنون نمیخواد به فکر آسیه باشی
آسیه: چی ؟ اونموقع خواستگاری رو انداختی گردن سلیم بیچاره ، واقعا که دوروک ، باورم نمیشه فقط نقشه خودتو چند روز انداختی جلو
دوروک : که اینطور آسیه خانم پس سلیم بیچاره است اگه نمیخواستی میگفتی نه مجبور نبودی اگه نمیخوای برو پیش همون سلیم
آسیه: نه نگفتم برای اینکه تو ناراحت میشدی گمشو از جلوی چشمم
آسیه میره
دوروک : اما آسیه عشقم وایسا خدا لعنت تون کنه
اولجان: واندرفولم من نیام خواستگاری ؟
واندرفولش: نه
اولجان: اوکی
سوسن: عشقم توهم امشب منو از مامان و بابام خواستگاری کن
عمر : نمیشه امشب برک میره خواستگاری ایبیکه بزار فردا میام خواستگاری
سوسن : باشه
ملیسا: بیا دیدی همه دارن میرن خواستگاری فقط منو تو موندیم
قدیر : و اولجان و هاریکا
ملیسا: اولجان هم بلاخره میره خواستگاری فقط تو نمیای
قدیر: باشه باشه قهر نکن میام خواستگاری
تولگا: منم باید دست به کار بشم امشب از جمیله خواستگاری میکنم
لیلا: چی با خودت میگی داداش ؟
تولگا: میخوام امشب از جمیله خواستگاری کنم
لیلا: فکر خوبیه فقط کان مونده
تولگا: تو نمی خوای به خواهرم پیشنهاد بدی؟
کان : چرا میدم اگه فردا شب تو خونه نباشی من کارمو میکنم
تولگا: حالا که اینطوره فردا شب حتما خونه ام هیجا نمیرم
کان : خودت گفتی بهش پیشنهاد بدم
تولگا: نه نیازی نیست
جمیله میاد
جمیله: عشقم فردا شب بریم با هم شام بخوریم
تولگا : باشه عشقم هرچی تو بگی
ایبیکه: نگاه کن ببین دوروک ببین همه ی اینا زیر سر توئه اگه تو نمیومدی خواستگاری آسیه الان اینا هم فعال نمیشدن برای خواستگاری انگار که مسابقه خواستگاری دادین هر روز قراره یکی بره خواستگاری همش زیر سر توئه
(خودکار رو پرت میکنه سمت دوروک)
دوروک : خواهر زن چرا از من عصبانی میشی ؟ از اون سلیم عصبانی شو اگه اون اون شب نمیومد خواستگاری آسیه منو عصبانی نمیکرد منم فرداش نمیرفتم خواستگاری آسیه
ایبیکه : اره جون خودت یعنی اگه سلیم نمیرفت خواستگاری آسیه تو قصد نداشتی چند روز بعدش بری خواستگاری آسیه بعدشم به من خواهر زن نگو هنوز با آسیه ازدواج نکردی
دوروک : خب بلاخره که سه هفته دیگه ازدواج میکنم ، چرا میرفتم ، یه لحظه وایسا تو از کجا میدونی( دوروک به ملیسا نگاه میکنه)
ملیسا: چیه ؟
دوروک : تو گفتی ها ؟ دهن لق
ملیسا : با من درست حرف بزن اره من گفتم یکم ازش درباره آسیه بپرسم گفتم شاید آسیه خوشش نیاد الان بری خواستگاریش ناراحت بشه
دوروک: ممنون نمیخواد به فکر آسیه باشی
آسیه: چی ؟ اونموقع خواستگاری رو انداختی گردن سلیم بیچاره ، واقعا که دوروک ، باورم نمیشه فقط نقشه خودتو چند روز انداختی جلو
دوروک : که اینطور آسیه خانم پس سلیم بیچاره است اگه نمیخواستی میگفتی نه مجبور نبودی اگه نمیخوای برو پیش همون سلیم
آسیه: نه نگفتم برای اینکه تو ناراحت میشدی گمشو از جلوی چشمم
آسیه میره
دوروک : اما آسیه عشقم وایسا خدا لعنت تون کنه
- ۴.۰k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط