Part
Part³²
دوروک: خب تا فردا آماده میشی
آسیه : نمیشه
دوروک: آسیه چرا نمیفهمی اگه یکی دیگه بیاد خواستگاریت من دیوونه میشم دختر اگه جلومو نمیگرفتن الان به جرم قتل سلیم کلانتری بودم نه اینجا
آسیه: باشه باشه ولی اول لبتو
دوروک لباشو گذاشت روی لبای آسیه
آسیه: دوروک چیکار میکنی ؟
دوروک محل نداد و به بوسیدن آسیه ادامه داد
دوروک : لبای من اینطوری خوب میشن
آسیه: دوروککک
دوروککک : چیه ؟یادت نره فردا میایم خواستگاری
آسیه: دوروککککک منو دیوونه نکن
دوروک : چرا دیوونت کنم عشقم ؟ آها هر کی جای تو بود دیوونه میشد عشقم این خوشتیپی رو ببین
آسیه: دوروک تو منو امشب تیمارستانی میکنی
دوروک: باشه زندگیم تو عصبی نشو من رفتم
(آسیه رو میبوسه بعد میره)
نباحت: خب پس فردا میایم برای امر خیر
خدیجه: باشه خداحافظ نباحت خانم
کالج آتامان
عمر : من فکر میکردم از تو دیوونه تر کسی نیست
تولگا : من ؟ واقعا که عمر حالا برای چی اینطور میگی؟
اولجان : دیشب سلیم دیوونه
برک : سلیم کیه؟اها اون پسره که اون روز اومده بود خونتون خب بعدش
عمر : یارو دیشب اومده بود خواستگاری آسیه با اینکه میدونست آسیه دوست پسر داره تازه آقا عاکف هم خونمون بود
تولگا : دوروک دیوونه شد نه ؟ اعتراف میکنم من دیوونه هستم اما عوضی نیستم این یارو رسماً یه عوضی تمام عیاره از دیوونگی رد کرده
سوسن: راستی عشقم مامان و بابام واسه فردا شب شام دعوتت کردن
عمر : باشه میام
برک : چی ؟ دوروک میخواد امشب بیاد خواستگاری آسیه ؟اینطوری نمیشه عشقم منم فردا شب میام خواستگاری
ایبیکه : مگه مسابقه خواستگاریه اونم فک نکنم آسیه راضی بشه
دوروک : رفیق فردا شب بیا من حلش میکنم به شنگول خانم میگم در ضمن خواهر زن آسیه رو من راضی میکنم
برک : پس منم به مامانم بگم
الیف : درست شنیدم داداش میخوای بری خواستگاری چقد زود
برک : امشب قراره دوروک بره خواستگاری آسیه منم گفتم عقب نمونم
دوروک: خب تا فردا آماده میشی
آسیه : نمیشه
دوروک: آسیه چرا نمیفهمی اگه یکی دیگه بیاد خواستگاریت من دیوونه میشم دختر اگه جلومو نمیگرفتن الان به جرم قتل سلیم کلانتری بودم نه اینجا
آسیه: باشه باشه ولی اول لبتو
دوروک لباشو گذاشت روی لبای آسیه
آسیه: دوروک چیکار میکنی ؟
دوروک محل نداد و به بوسیدن آسیه ادامه داد
دوروک : لبای من اینطوری خوب میشن
آسیه: دوروککک
دوروککک : چیه ؟یادت نره فردا میایم خواستگاری
آسیه: دوروککککک منو دیوونه نکن
دوروک : چرا دیوونت کنم عشقم ؟ آها هر کی جای تو بود دیوونه میشد عشقم این خوشتیپی رو ببین
آسیه: دوروک تو منو امشب تیمارستانی میکنی
دوروک: باشه زندگیم تو عصبی نشو من رفتم
(آسیه رو میبوسه بعد میره)
نباحت: خب پس فردا میایم برای امر خیر
خدیجه: باشه خداحافظ نباحت خانم
کالج آتامان
عمر : من فکر میکردم از تو دیوونه تر کسی نیست
تولگا : من ؟ واقعا که عمر حالا برای چی اینطور میگی؟
اولجان : دیشب سلیم دیوونه
برک : سلیم کیه؟اها اون پسره که اون روز اومده بود خونتون خب بعدش
عمر : یارو دیشب اومده بود خواستگاری آسیه با اینکه میدونست آسیه دوست پسر داره تازه آقا عاکف هم خونمون بود
تولگا : دوروک دیوونه شد نه ؟ اعتراف میکنم من دیوونه هستم اما عوضی نیستم این یارو رسماً یه عوضی تمام عیاره از دیوونگی رد کرده
سوسن: راستی عشقم مامان و بابام واسه فردا شب شام دعوتت کردن
عمر : باشه میام
برک : چی ؟ دوروک میخواد امشب بیاد خواستگاری آسیه ؟اینطوری نمیشه عشقم منم فردا شب میام خواستگاری
ایبیکه : مگه مسابقه خواستگاریه اونم فک نکنم آسیه راضی بشه
دوروک : رفیق فردا شب بیا من حلش میکنم به شنگول خانم میگم در ضمن خواهر زن آسیه رو من راضی میکنم
برک : پس منم به مامانم بگم
الیف : درست شنیدم داداش میخوای بری خواستگاری چقد زود
برک : امشب قراره دوروک بره خواستگاری آسیه منم گفتم عقب نمونم
- ۳.۵k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط