{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part⁷³
ایبیکه: دیشب برک وقتی خواب بود بهش نگفتم دارم میام اینجا گفتم بیدارش نکنم
بهم زنگ زد گفتم می‌خوام بیام

آسیه: نه نمیشه نمی‌خواد بری ما یروز درمیون پیش همیم دیروز نبودیم الان بگو برک آراتو برداره همینجا بمونین بعد هروقت خواستین میرین

ایبیکه: دستت درد نکنه گلم
الان برم فعلا
برک نمی‌دونه بدون من چیکار کنه هنوز قشنگ آراتو نمی‌تونه آماده کنه😂
میرم ایشالا بعداً باز همدیگرو می‌بینم باهم حرف می‌زنیم
شمام باهم خوش بگذرونین تا بچه خوابه😏😉 (در گوشش می‌گه)

آسیه: ایبیکهههه😠(نیشگونش می‌گیره)

ایبیکه: اما نمیتونی منو گول بزنی منکه می‌دونم چرا بالشت و پتو براش آوردی😏😑

آسیه: ایبیکههه ساکت باش الان می‌شنوه
چیه خب من برای اینکه به درداش درد دیگه ای اضافه نشه آوردم براش🙄

ایبیکه: آها یعنی میخوای بگی براش نگران شدم نخواستم اذیت بشه😏

آسیه: آره خب
مگه چی میتونه باشه دیگه😶

ایبیکه: باشه😄
خیلخب دیگه من برم

آسیه: اما ایبیکه حداقل برای صبحونه میموندی

ایبیکه: نه دیگه عزیزم دستت درد نکنه
حتماً تا الان گولای (خدمتکار) اومده صبحونه رو آماده کرده

آسیه: باشه😕
اما دفعه دیگه نمیزارم بری حواست باشه

ایبیکه: باشه باشه گلم😄
خدافظ
خوش بگذره😏😉(می‌ره)
دیدگاه ها (۲)

Part⁷⁴آسیه: ایبیکهههه😤رفتم پیش دوروکدوروک‌: رفتآسیه: آره رفت...

Part⁷⁴دوروک‌: واااااااااااااااااااییییی ماماااااااننننآسیه م...

Part ³⁴اولجان: واندرفولم من نیام خواستگاری ؟واندرفولش: نه او...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۴ *باکوگو می خواست ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁵ ات مشکوک: کوک بهت یاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط