{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آهسته گفتم

آهسته گفتم:
می‌ ترسم
روزی تو را نداشته باشم
دست‌ هایم را محکم‌ تر گرفتی
چشم‌ هایم را که
باز کردم
نیمه‌ های شب بود
تنها در خانه و روی صندلی
به خواب رفته بودم ..!!
دیدگاه ها (۴۱)

آدم‌ها را به زور كنار خودتان نگه نداريد...آدم‌ها را مثل گل ه...

بی اختیار...دست هایش راگرفتم!ضربانم ....تندتر از همیشه می زد...

از تنهاییبه میان مردم می‌گریزمو از مردم به تنهاییپناه می‌برم...

بچه که بودیمبهتر میدانستیم چطور باید ازداشته هایمان مواظبت ک...

part 5

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

بزارین نصیحتتون کنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط