{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گیسوی ارباب

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "

#𝐏𝐀𝐑𝐓.36

با چیزی که دیدم دستمو عصبی مشت کردم

کارد که چه عرض کنم شمشیرم تا ته فرو میکردی تو شکمم خونم در نمیومد

ارباب نشسته بود روی صندلیشو یه دختر توی بغلش نشسته بودو ارباب داشت موهاشو ناز میکرد

این کی بود هعی حورا خاک برسرت شد هوو نداشتی بیا اینم از هوو

اروم سر به زیر رفتم پایین سلام ارومی دادمو نشستم سرجام

صدای ارباب بلند شد

-بلند شو تینا برو سرجات میخوام صبحونه بخورم

صدای با ناز دختره اومد

:عه ارتوش دلم برات تنگ شده نمیخوام نمیرمم

ارتوش!؟اسمشو صدا میزد دلش براش تنگ شده بود دلم میخواست داد بزنم کیه این دختره

یدفعه صدای دختره بلند شد

:ارتوش ایشونه اون خانمی که میگفتی؟!

-اره همونه

دختره که حالا فهمیده بودم اسمش تیناست از بغل ارباب پرید پایین

اومد جلومو دستامو گرفت با حرفی که زد همه فکرایی که کرده بودم پوچ از اب در اومد...
دیدگاه ها (۰)

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.37با حرفی که زد همه فک...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.38همراش با ناخن اشاره ...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.35که نگام افتاد جای تت...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.34دستمالیو جای تتوش فش...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.32{ارتوش}ماشین که وایس...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.6خانم بزرگ با صدایی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط