{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گیسوی ارباب

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "

#𝐏𝐀𝐑𝐓.34

دستمالیو جای تتوش فشار میداد صورتش درهم بود

دستمو گذاشتم روی بازوش و لب زدم

-چته؟چی شده؟

سرشو اورد بالا گفت

+هیچی فقط اونموقعی که یقه اون مردو گرفتید پرت کردید سوزن توی پوستم بود کشیده شد یکم زخم شده چیزی نیست

سری تکون دادمو به طرف عمارت حرکت کردم
بعد از بیست دقیقه رسیدیم که رو کردم به حورا گفتم

-برو پایین من کار دارم

چشمی گفتو پایین شد منم به طرف شرکت روندم

***

بعد از انجام کلی کار نگاهمو از پنجره به بیرون دوختم تاریک بود

به ساعت مچی دستم نگاهی کردم ده و نیم شبو نشون میداد وسایلو مرتب کردم به سمت عمارت به راه افتادم

به عمارت رسیدم وارد شدم مستقیم به سمت اتاق رفتم درو باز کردم که با حورایی که با تیشرت لانگ و موهای باز خوابیده بود مواجه شدم

درو بستم لباسامو با یک شلوارک عوض کردمو دراز کشیدم روی تخت چراغ خواب سمت خودمو خاموش کردم

خواستم سمت حورا رو هم خاموش کنم که نگام افتاد جای تتوش خیلی...
دیدگاه ها (۰)

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.35که نگام افتاد جای تت...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.36با چیزی که دیدم دستم...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.33بعد از بیست دقیقه دی...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.32{ارتوش}ماشین که وایس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط