از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
در حسرت سیمای تو آواره ترینم
هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست...
روبروی تو کیم من یه اسیر سر سپرده
چهره تکیده ای که تو غبار اینه مرده
من برای تو کی هستم روح تنهای تحمل
بین ما پل غذابه من خسته پایه تو
ای که نزدیکی مثل من. به من اما خیلی دوری
خوب نگام کن تا ببینی چهره درد و صبوری
کاشکی میشد تو بدونی من برای تو کی هستم
از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از تو خستم
ببین که خستم تنها غروره عصای دستم
از عذاب با تو بودن یه ستون نیمه جونم
این که اسمش زندگی نیست جون به لبهام میدونم
تو سراپا بی خیالی من همه تحمل درد
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد....
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
در حسرت سیمای تو آواره ترینم
هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست...
روبروی تو کیم من یه اسیر سر سپرده
چهره تکیده ای که تو غبار اینه مرده
من برای تو کی هستم روح تنهای تحمل
بین ما پل غذابه من خسته پایه تو
ای که نزدیکی مثل من. به من اما خیلی دوری
خوب نگام کن تا ببینی چهره درد و صبوری
کاشکی میشد تو بدونی من برای تو کی هستم
از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از تو خستم
ببین که خستم تنها غروره عصای دستم
از عذاب با تو بودن یه ستون نیمه جونم
این که اسمش زندگی نیست جون به لبهام میدونم
تو سراپا بی خیالی من همه تحمل درد
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد....
- ۷.۴k
- ۲۶ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط