{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کلفتی که تازه به استخدام آقا و خانم مسنی درآمده بود، می گ

کلفتی که تازه به استخدام آقا و خانم مسنی درآمده بود، می گفت: من آدم خیلی سخت کاری هستم، توی دهمون که بودم هر روز از هشت تا اسب و الاغی که داشتیم نگهداری می کردم، هیچ هم خسته نمی شدم، تازه شما که فقط دو نفرین!
دیدگاه ها (۳)

توی جمع سنگین ورنگین نشسته بودم که یه بچه فسقلی اومدگفت:ببخش...

آقا (دوست داری بخون آغا) من چاق نیستم چه جوریه به ملت بفهمون...

سلام بچه ها چطورين..روزتون خوب بود امروز؟؟؟؟

چطورين رفقا

🎥خاطره همتی از توصیه رهبر انقلابرئیس بانک مرکزی با اشاره به ...

وانشات استاد کیم هیچ حرفی رد بدل نشد رسیدیم سر کلاس بودم کلا...

.....//برده ی زیبا//......

🍂 ناطق نوری بعد از نماز جماعت، برای جوراب ریش ریش آقا گریه ک...

........//برده ی زیبا//.......

رمان :قرارداد سرنوشت

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

*💌:جیسونگی پیامی در بابل فرستاده🐿:سلام من جیسونگ صاحب تولدم ...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت1ویو اتسلام ...

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی. پارت5ویو اتلپ ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط