part 18
part 18
مین هی.تههههه
تهیونگ.چیه
مین هی.کجایی
تهیونگ.همینجا
مین هی.معلومه
تهیونگ.من میرم آب بیارم این کلوچه ها تشنم کرده
مین هی.باشه
تهیونگ رفت چند دقیقه ای گذشت که دیدم چند تا پسر اومدن جلوم
پسر یک.واوو چه بانوی زیبایی
پسر 2.اره فکر کنم امشب برات شب خوبی باشه
مین هی *پسره دستمو گرفت و کشید *کمکککک تهیونگگگگگ
مین هی*چونمو آورد بالا و دستشو آروم روی صورتم کشید*
پسر.هیشش از من نترس کاربن ندارم فقط امشب و برای من باش چطوره..
مین هی*میخواست ببوستم که پرت شد اونطرف*
تهیونگ.پسره عوضی حروم زاده
مین هی.*یک گوشه نشستم و پاهامو توی بغلم گرفتمو و اشکام از چشم هام سرازیر شد*
تهیونگ.همشونو زدم و تا شمشیرمو در آوردم فرار کردن به مین هی نگاه کردم که داشت گریه میکرد و میلرزید رفتم نزدیکش و بغلش کردم
مین هی.ا اگه...تو نمیوندی ....من
تهیونگ.هیشش باشه آروم باش الان من اینجام باشه متاسفم که تنهات گذاشتم متاسفم باشه
مین هی*سرمو تکیه دادم بهش *
تهیونگ.*دستمو نوازش وار روی موهاش کشیدم نباید بزارم اینقدر عذاب بکشه عجیب بود که اونا مارو نشناختن شایدم مادرم ...نه* بیا برگردیم باشه
مین هی.*اشک هامو پاک کردم نمیدونم چرا ولی وقتی کنار اونم تمام سختی هام فراموش میکنم تازشم دیگه ممکنه نتونم بیام بیرون* ولی ما که تازه اومدیم
تهیونگ.ولی خطرناکه
مین هی.ولی تو که پیشمی
تهیونگ.مین هی..
مین هی.خواهش میکنم باشه
تهیونگ.چیکار کنم که لجبازی
مین هی.اخجون پاشو بریم
تهیونگ.بیا بریم رودخونه ماه
مین هی.چرا
تهیونگ.میخوام یک چیز مهم بهت بگم
مین هی.خب الان بگو
تهیونگ.نه میخوام اونجا بگم بهت
مین هی.باشه
تهیونگ.رسیدیم بیا بشین
مین هی.*دامنو دادم بالا و پاهام و گذاشتم توی آب و نشستم* خب حالا بگو
تهیونگ.خب راستش ...
مین هی.چیشدع
تهیونگ.من به یک دختری علاقه دام
مین هی.تههههه
تهیونگ.چیه
مین هی.کجایی
تهیونگ.همینجا
مین هی.معلومه
تهیونگ.من میرم آب بیارم این کلوچه ها تشنم کرده
مین هی.باشه
تهیونگ رفت چند دقیقه ای گذشت که دیدم چند تا پسر اومدن جلوم
پسر یک.واوو چه بانوی زیبایی
پسر 2.اره فکر کنم امشب برات شب خوبی باشه
مین هی *پسره دستمو گرفت و کشید *کمکککک تهیونگگگگگ
مین هی*چونمو آورد بالا و دستشو آروم روی صورتم کشید*
پسر.هیشش از من نترس کاربن ندارم فقط امشب و برای من باش چطوره..
مین هی*میخواست ببوستم که پرت شد اونطرف*
تهیونگ.پسره عوضی حروم زاده
مین هی.*یک گوشه نشستم و پاهامو توی بغلم گرفتمو و اشکام از چشم هام سرازیر شد*
تهیونگ.همشونو زدم و تا شمشیرمو در آوردم فرار کردن به مین هی نگاه کردم که داشت گریه میکرد و میلرزید رفتم نزدیکش و بغلش کردم
مین هی.ا اگه...تو نمیوندی ....من
تهیونگ.هیشش باشه آروم باش الان من اینجام باشه متاسفم که تنهات گذاشتم متاسفم باشه
مین هی*سرمو تکیه دادم بهش *
تهیونگ.*دستمو نوازش وار روی موهاش کشیدم نباید بزارم اینقدر عذاب بکشه عجیب بود که اونا مارو نشناختن شایدم مادرم ...نه* بیا برگردیم باشه
مین هی.*اشک هامو پاک کردم نمیدونم چرا ولی وقتی کنار اونم تمام سختی هام فراموش میکنم تازشم دیگه ممکنه نتونم بیام بیرون* ولی ما که تازه اومدیم
تهیونگ.ولی خطرناکه
مین هی.ولی تو که پیشمی
تهیونگ.مین هی..
مین هی.خواهش میکنم باشه
تهیونگ.چیکار کنم که لجبازی
مین هی.اخجون پاشو بریم
تهیونگ.بیا بریم رودخونه ماه
مین هی.چرا
تهیونگ.میخوام یک چیز مهم بهت بگم
مین هی.خب الان بگو
تهیونگ.نه میخوام اونجا بگم بهت
مین هی.باشه
تهیونگ.رسیدیم بیا بشین
مین هی.*دامنو دادم بالا و پاهام و گذاشتم توی آب و نشستم* خب حالا بگو
تهیونگ.خب راستش ...
مین هی.چیشدع
تهیونگ.من به یک دختری علاقه دام
- ۲.۲k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط