{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۹۰: شاهد آزمایش
چند ثانیه سکوت مطلق.
سوآ، جونگ‌کوک… و میرا.
میرا هنوز پشت دیوار ایستاده بود و با لبخند شیطنت‌آمیز بهشان نگاه می‌کرد.
بعد خیلی آرام دست زد.
— «خب خب… ادامه بدین، من مزاحم نمی‌شم.»
سوآ چشم‌هایش گرد شد.
— «میرا.»
میرا با خونسردی گفت:
— «بله عزیزم؟»
سوآ یک قدم جلو رفت.
— «تو از کی اونجایی؟»
میرا شانه بالا انداخت.
— «تقریباً از وقتی که "آزمایش علمی" شروع شد.»
جونگ‌کوک نتوانست جلوی خنده‌اش را بگیرد.
سوآ فوراً برگشت طرف او.
— «تو چرا می‌خندی؟!»
جونگ‌کوک هنوز لبخند داشت.
— «چون ظاهراً شاهد رسمی داریم.»
میرا با افتخار دستش را بالا برد.
— «دقیقاً. شاهد شماره یک.»
سوآ دستش را روی پیشانی‌اش گذاشت.
— «میرا…»
میرا ناگهان گوشی‌اش را بالا آورد.
— «نگران نباشین، من فیلم نگرفتم.»
سوآ با وحشت گفت:
— «چی؟!»
میرا چند ثانیه مکث کرد.
بعد با لبخند اضافه کرد:
— «… هنوز.»
سوآ فوراً به سمتش دوید.
— «میراااااا!»
میرا جیغ خنده‌ای زد و شروع کرد دویدن در راهرو.
— «نزن من فقط شاهد آزمایش بودم!»
سوآ دنبالش می‌دوید.
— «گوشیتو بده ببینم!»
میرا در حال فرار گفت:
— «وای وای ولیعهد! دوست دخترت خشونت داره!»
جونگ‌کوک همان‌جا ایستاده بود و با خنده نگاهشان می‌کرد.
بعد با صدای آرام گفت:
— «سوآ.»
سوآ هنوز دنبال میرا می‌دوید.
— «چی؟!»
جونگ‌کوک با خونسردی گفت:
— «اگر قراره آزمایش دوباره انجام بشه…»
سوآ ایستاد.
چرخید سمت او.
جونگ‌کوک ادامه داد:
— «بهتره بدون شاهد باشه.»
سوآ چند لحظه مات نگاهش کرد.
میرا که پشت سرش ایستاده بود، آهسته گفت:
— «وااای…»
سوآ فوراً گفت:
— «ساکت!»
میرا زیر خنده زد.
— «باشه باشه… من میرم که مزاحم تحقیقات علمی نشم.»
بعد با شیطنت اضافه کرد:
— «ولی جدی سوآ…»
سوآ با اخطار گفت:
— «میرا…»
میرا لبخند زد.
— «برای یه آزمایش… خیلی واقعی بود.»
سوآ کاملاً سرخ شده بود.
جونگ‌کوک نگاهش را از او برنداشت.
بعد خیلی آرام گفت:
— «پس نتیجه آزمایش چی شد؟»
سوآ سعی کرد خونسرد باشد.
— «گفتم که… هنوز مطمئن نیستم.»
جونگ‌کوک یک قدم جلو آمد.
صدایش آرام‌تر شد.
— «پس باید بیشتر تحقیق کنی.»
میرا که داشت عقب‌عقب دور می‌شد گفت:
— «اوه نه… من دیگه اینجا نمی‌مونم.»
و در حالی که می‌خندید از راهرو دور شد.
سوآ و جونگ‌کوک تنها ماندند.
جونگ‌کوک آهسته گفت:
— «سوآ.»
— «چی.»
— «من هنوز نتیجه آزمایش رو نگرفتم.»
سوآ ابرو بالا برد.
— «چرا؟»
جونگ‌کوک خیلی آرام خم شد…
و درست کنار گوشش گفت:
— «چون این بار نوبت منه.»
[ادامه دارد...]
***
شرایط پارت بعد:
43 لایک
24 بازنشر
***
پیج دومم رو فالو کنید از بی تی اس و کیدراما فعالیت میکنم:
https://wisgoon.com/asma_love_korea
***
نتم ضعیفه مجبور شدم با عکس آپلود کنم...
دیدگاه ها (۱۹)

#تاج_و_طوفانپارت ۹۱: نتیجه آزمایشسوآ هنوز روبه‌روی جونگ‌کوک ...

#تاج_و_طوفانپارت ۹۲: تلاش برای عادی بودنسوآ هنوز چند ثانیه ه...

#تاج_و_طوفانپارت ۸۹: آزمایش ولیعهدجونگ‌کوک هنوز همان‌طور روب...

#تاج_و_طوفانپارت ۸۸: بقیه مهم نیستنباد ملایمی برگ‌های کنار س...

Help me

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط