{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی حامله ای ویار میکنی ولی خونه نبود....

وقتی حامله ای ویار میکنی ولی خونه نبود....

سمتش رفتم و دستام که میلرزید و ردی موهای لطیفش کشیدم
_عزیزم؟!. چ چرا ج.جوابم و نمیدی؟!!
روشو برگردونند و بی اهمیت بهم داد زد
_پرستااااار؟!
زنی وارد اتاق شد و لب زد
_اینجا بیمارستانه خانوم !! بله؟!
میرا در عین بیخیالی زمزمه کرد
_ به این آقا بگید بره بیرون!!
پرستار چشماش گرد شد
_واااا . مگه همسرتون نیستن؟!!
میرا تخس گفت
_بودن!! همسر من بودن !!
عصبی شدم!! دستام مشت شد بدون برگشتن سمت پرستار گفتم
_برو بیرون!!
صدای بستن درو که شنیدم سمت میرا رفتم .
_چی گفتی؟!!
مردمک چشماش میلرزید و لکنت داشت
_ ت تو .. تو!!
خم شدم سمتش .
_من چی دلبر؟!
_ت تو دوسم داری؟!!
ابروهام بالا پرید با ناباوری تک خنده ای کردم.
_چی؟!! ت تو دیوونه شدی؟!!
اخمی کرد
_نه خیرمممممم!!!
_آرهههههههه عاشقتممممممممم
چشماش برق زد واقعنی؟!!
سرم و تکون دادم که یهو اخم کرد
_اگه یه روزی دختری جاشو تو دلت باز کرد چی؟!!
دستی به گونه اش کشیدم
_پیشونی دخترمون رو میبوسم و میگم خیلی خوشبخته که مادری مثل تو داره!!
چشماش چلچراغ شد .
_عاشقتم کوک!!
_منم همینطور لوس من!!!
دیدگاه ها (۲)

وقتی که حامله ای ویار میکنی ، ولی خونه نبود....هوفی کشیدم، س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط