{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p.....31

p.....31

وانگ..خب راستش نمیدونم چی بگم مغزم هنگ کرد

شیانگفی..وانگ ازت یه خواهشی دارم
وانگ...بله پدر درخدمتم

شیانگفی..میخام اون نیرویی که از زیر دریاچه ازاد شده رو پیداکنی و مهرومومش کنی

وانگ..اما چطوری مهرومومش کنم؟
شیانگفی..با تیکه کریستالی که داریم میتونی

وانگ..پدر اگه نیرو ازاد شده باشه چی میشه
شیانگفی..اگه دست ادم نادرستی بیوفته دنیادرخطره
وانگ..اها مطمئن باشین پیداش میکنم و مهرومومش میکنم

شیانگفی..یادت باشه کریستال تاوقتی قلب پاکی داشته نباشی کارنمیکنه و اینکه مراقب باش تیکه کریستال گم نشه اگه گم بشه مالی شان نابودمیشه

وانگ..چشمم یادم میمونه
شیانگفی..میخام یچیزه دیگه هم بگم درمورده ازدواج خواهرات تو باید باهاشون حرف بزنی اگه بخواییم با اواندل مقاومت کنیم به سلیب اتش نیازداریم

وانگ..باهاشون حرف میزنم اما زندگیشون دسته خودشونه نمیخام بخاطره متعد شدن با سلیب اتش زندگی لیژان و ژان نابود کنم
من دیگه مرخص میشم از حضورتون

شیانگفی..میتونی بری


شوکای و ییبو ژان به پایتخت نیانگما رسیدن با رسیدن به اونجا فهمیدن همه جا آشوب شده دینگ یوشی متوجه شد اینا اومدن برای استقبال گرم از شوکای به اونجا اومد شوکای از اسب پیاده شد دینگ یوشی گفت

دینگ یوشی.. به به ولیعهد سلیب اتش میتونم با شما کمی صحبت کنم

شوکای ..چیکار داری بگو

ژان و ییبو کنار هم وایستادن
ییبو ..من میگم دعوا میشه

ژان..نخیر نمیشه
ییبو..شرط میبندی

ژان..آره
ییبو..رو چی

ژان..چطوره بازنده هرکاری که برنده بگه انجام بده
ییبو قبوله

دینگ یوشی ..میخواستم در مورد کار های مرموزانه که انجام میدی بپرسم

شوکای..منظورت نمی‌فهمم اما اگه داری چرت میگی بکش کنار

دینگ..من چرت نمیگم تو نمیخوایی قبول کنی

شوکای..چیو نمی‌فهمم چی داری میگی

دینگ یوشی..رفتی به پدر مادرت گفتی میخوایی برای خواستگاری لیژان بری به مالی‌شان

ژان چییی
ییبو. هااا
شوکای. چییی

دینگ یوشی.. بله درسته تو میخوایی برای خواستگاری لیژان بری به مالی‌شان

شوکای..نمیدونم چی داری میگی اما اگه همچین چیزی هم باشه پدر مادرم بدون اطلاع من این کارو انجام دادن

دینگ یوشییقه شوکای گرفت و گفت دروغ میگی

شوکای یاد حرفای پدر مادرش افتاد و گفت اگه هم خواستگاری باشه از ژان هست نه لیژان

ژان ..چییی

دینگ یوشی..چیداری میگی یعنی برای خواستگاري ژان میرین

ییبو با شنیدن این حرف همون جوری که دینگ یوشی یقه شوکای گرفته بود یه مشت محکم به شوکای زد گفت

ییبو..تو غلط کردی عوضی
ژان.. چیکار داری میکنی

شوکای با رفتار اونا نمی‌خواست دعوا کنه گفت
شوکای..گفتم اگه چیزی شده من خبر دار نیستم فقط فکر میکنم مادرم ژان برای من در نظر داشت

ژان..ولش کن ییبو اونم خبر نداشت
دیدگاه ها (۰)

p......۳۲دینگ یوشی ..اره اینا عوضی ها معلوم نیست کدوم خواهرو...

p.....33لی هن اومده بود بیرون چند کار نا انجام به بیرون شی ...

p...30بعد از شورش شن به وانگشی خیانت کرد وانگشی عصبانی شد و ...

p.....29ویو وانگوانگ..گذشته و آینده یعنی چی,شیانگفی..وانگ پس...

چند پارتی مافیایی هیونی لطفا گزارش نکنید مرسی

من عاشق نمیشم 🚫🍷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط