p.....33
p.....33
لی هن اومده بود بیرون چند کار نا انجام به بیرون شی چو متوجه شد و دنبالش کرد که کجا میره لی هن بیرون از قصر رفت و به چند جا سر زد
شی چو.. فکر کردم داره کار های خلاف انجام میده بیخیالش اگه ییبو نگفته بود حواسم بهش باشه اصلا برا اهمیت نداشت
لی هن.. تقریبا تو مرکز شهر بود و متوجه تعقیب شد خیلی سریع از اونجا دور شد رفت تو یه کوچه خلوت تاریک
لی هن کی هستی بیا بیرون
شی چو ..این چرا اینقد گوشاش تیزه متوجه من شد حالا چه بهونه بیارم میخواست بره بیرون که دید چند تا سرباز با یکی که لباساش با بقیه فرق میکرد اومدن بیرو اون که لباسش فرق میکرد انگار سر دسته اونا بود همشون نقاب زده بودن
شی چو ..اوووو داره جالب میشه وایستا تماشا کنم ببینم چی میشه
لی هن.. شماها کی هستین زود نقابتونو بردارین
موجین..بگیریدش
افراد حمله کردن لی هن خیلی راحت داشت مبارزه میکرد
شی چو ..اینا چقدر ضعیفن
موجین که دید داره سربازهاشو میزنه چنتا سرباز دیگه فرستاد زیاد شده بودن لی هن دیگه نمیتونست مقاومت کنه و یکی از سربازا اشتباهی لی هن زخمی کرد
شی چو..اینه آفرین
موجین..بهش آسیب نزنید احمقا
سربازا کنار رفتن
موجین با یه جادوی خفن اونو بیهوش کرد
شی چو ..اینا از فرقه شیاطین هستن ییبو گفته بود نزارم که لی هن دست اونا بیفته کمکش کنم یا نکنم
سربازا داشتن لی هن میبردن
شی چو.. وایستا ببینم به جز من که کسی اینجا نیست پس اشکال نداره ببرنش منم یه جور دیگه برای ییبو قضیه تعریف میکنم حالا ببینم چیکار میکنی لی هن خانم تا تو جوجه باشی با من در نیفتی
ژان داشت از همه خدمتکارا بازجویی میکرد از کسایی که واقعا قابل اعتمادبودن
چنگ..چیزی پیداکردی ؟
ژان..نه همچیز خیلی عادی بوده
چنگ..ژان شایدفکرکنی چن ژه یوان رئیس گروه سایه باشه اما بخدا اون تاحالا ازارشم به مورچه نرسیده من نمیتونم از دستش بدم لطفا کمکم کن گونگ جون ازدست دادم نمیخام برادرمم از دست بدم
ژان تازه متوجه شده بودکه چنگ شکست عشقی خورده
ژان..چنگ نگران نباش من حتما چن ژه یوان از زندان درمیارم مطمئن باش بهت قول میدم و یچیزه دیگه ما الان مطمئن شدیم که فقط کار نگهباناها میتونه باشه
چنگ..شاید چون همه نگهبانارولئوو فرستاده بود
ژان..خب پس من یه نقشه دارم اونارو میندازیم تو تله
چنگ..چه تله ای؟
ژان..به وقتش خودت میفهمی
لایک فالو یادتون نره خوشگلا💖❤
لی هن اومده بود بیرون چند کار نا انجام به بیرون شی چو متوجه شد و دنبالش کرد که کجا میره لی هن بیرون از قصر رفت و به چند جا سر زد
شی چو.. فکر کردم داره کار های خلاف انجام میده بیخیالش اگه ییبو نگفته بود حواسم بهش باشه اصلا برا اهمیت نداشت
لی هن.. تقریبا تو مرکز شهر بود و متوجه تعقیب شد خیلی سریع از اونجا دور شد رفت تو یه کوچه خلوت تاریک
لی هن کی هستی بیا بیرون
شی چو ..این چرا اینقد گوشاش تیزه متوجه من شد حالا چه بهونه بیارم میخواست بره بیرون که دید چند تا سرباز با یکی که لباساش با بقیه فرق میکرد اومدن بیرو اون که لباسش فرق میکرد انگار سر دسته اونا بود همشون نقاب زده بودن
شی چو ..اوووو داره جالب میشه وایستا تماشا کنم ببینم چی میشه
لی هن.. شماها کی هستین زود نقابتونو بردارین
موجین..بگیریدش
افراد حمله کردن لی هن خیلی راحت داشت مبارزه میکرد
شی چو ..اینا چقدر ضعیفن
موجین که دید داره سربازهاشو میزنه چنتا سرباز دیگه فرستاد زیاد شده بودن لی هن دیگه نمیتونست مقاومت کنه و یکی از سربازا اشتباهی لی هن زخمی کرد
شی چو..اینه آفرین
موجین..بهش آسیب نزنید احمقا
سربازا کنار رفتن
موجین با یه جادوی خفن اونو بیهوش کرد
شی چو ..اینا از فرقه شیاطین هستن ییبو گفته بود نزارم که لی هن دست اونا بیفته کمکش کنم یا نکنم
سربازا داشتن لی هن میبردن
شی چو.. وایستا ببینم به جز من که کسی اینجا نیست پس اشکال نداره ببرنش منم یه جور دیگه برای ییبو قضیه تعریف میکنم حالا ببینم چیکار میکنی لی هن خانم تا تو جوجه باشی با من در نیفتی
ژان داشت از همه خدمتکارا بازجویی میکرد از کسایی که واقعا قابل اعتمادبودن
چنگ..چیزی پیداکردی ؟
ژان..نه همچیز خیلی عادی بوده
چنگ..ژان شایدفکرکنی چن ژه یوان رئیس گروه سایه باشه اما بخدا اون تاحالا ازارشم به مورچه نرسیده من نمیتونم از دستش بدم لطفا کمکم کن گونگ جون ازدست دادم نمیخام برادرمم از دست بدم
ژان تازه متوجه شده بودکه چنگ شکست عشقی خورده
ژان..چنگ نگران نباش من حتما چن ژه یوان از زندان درمیارم مطمئن باش بهت قول میدم و یچیزه دیگه ما الان مطمئن شدیم که فقط کار نگهباناها میتونه باشه
چنگ..شاید چون همه نگهبانارولئوو فرستاده بود
ژان..خب پس من یه نقشه دارم اونارو میندازیم تو تله
چنگ..چه تله ای؟
ژان..به وقتش خودت میفهمی
لایک فالو یادتون نره خوشگلا💖❤
- ۲.۲k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط