p...30
p...30
بعد از شورش شن به وانگشی خیانت کرد وانگشی عصبانی شد و در حال کشیدن نقشه های بدی بود شن خودش فرمانروا انالیندا شد و پسرشو جانشین کرد اسمشو تعقیر داد بله درست امپراطور اواندل در واقع همون شن داستان ماست
من وقتی شورش شده بود پسر ایوانگو برداشتم و فرار کردم روح شیطانی با تمام قدرت کریستال از بدنش جدا کردم و زیر آب مهرموم کردم قدرت کریستال کم شده بود بخاطر جدا کردن روح شیطانی تا حالاچنین قدرتی ندیده بودم واقعا ترسناک بود کریستال و پسررو برداشتم با اسب فرار میکردم وسط جنگل منو محاصره کردن
شن...اون توله تحویل بده
( بچه ها شن همون پادشاه اواندل هست )
شیانگفی..اون تحویل نمیدم چرا میخواییش
شن..اون قدرتی داره که باهاش میخوام هم فرقه آسمانی و هم فرقه شیاطین بگیرم اون احمق وانگشی میخواد بهم حمله کنه برای مقابله باهاش باید یه چیزی داشته باشم
شیانگفی..تو نمیتونی من پسر اوانگوتحویل نمیدم
شن.. اگه اونو ندی پسر خودت میمیره
..منظورش وانگ بوده..
وانگ اون موقع کوچیک بود فقط دو سال داشت شیانگفی مجبور به نجات پسرش شد و پسر ایوانگو تحویل داد شیانگفی از اونجا دور شد شن وقتی پسر ایوانگو دید متوجه شد دیگه قدرتش تو بدنش نیست با عصبانیت گفت اینو بکشید
شیانگفی یکی از همدستای شن کشت و خودش به جاش با بقیه ملاقات کرد اونارو مجبور به خیانت به شن کرد و گفت من چنین کریستالی دارم که میتونه شن از پا در بیاره
شن به قلمرو شیاطین حمله کرد و در حال تلفات دادن بود در همین حال شیانگفی و بقیه سواستفاده کردن و به شن حمله کردن شن داشت مقابله میکرد پیروزی نزدیک بود که شیانگفی با کریستال جادو داشت همه ارتش میکشت در آن لحظه که همه امیدشان را از دست داده بودن شن شمشیر ایوانگو برداشت و کریستال به شش تیکه تقسیم کرد هرکدام از شورش گرا یکی از شش تیکه برداشتن بزرگ ترین تیکه رو شن برداشت و اونجارو ترک کرد شیانگفی هم یکی برداشت هر کدام برای خودشون یک قلمرو پایه گذاری کردن شیانگفی در پایتخت انالیندا مالیشان ساخت همون جایی که شیطانه وجود پسر ایوانگو مهرموم کرده بود
همه امپراطور ها صاحب فرزندانی شدن از همه شن قدرتمند تر بود و آواندل پایه گذاری کرد فرقه آسمانی بعد از دیدن مردن شاهزاده ایوانگو سرزمینشون را از بقیه جدا کردن فقط یک کلید بین سرزمین آسمانی و بقیه قلمرو ها بود که اونم دست یکی از خدمتکار های قلمرو آسمانی بود که تو قلمرو نیانگما بود بعد اون قضیه چند باری آواندل و فرقه شیاطین باهم درگیر شدن و سال ها گذشت تا اینکه وجود یک گروه سایه مردم آزار میداد و پادشاه نیانگما برای مقابله با گروه سایه شاهزاده ها شش قلمرو احضار کرد..
شیانگفی ..و تمام داستان همین بود
بعد از شورش شن به وانگشی خیانت کرد وانگشی عصبانی شد و در حال کشیدن نقشه های بدی بود شن خودش فرمانروا انالیندا شد و پسرشو جانشین کرد اسمشو تعقیر داد بله درست امپراطور اواندل در واقع همون شن داستان ماست
من وقتی شورش شده بود پسر ایوانگو برداشتم و فرار کردم روح شیطانی با تمام قدرت کریستال از بدنش جدا کردم و زیر آب مهرموم کردم قدرت کریستال کم شده بود بخاطر جدا کردن روح شیطانی تا حالاچنین قدرتی ندیده بودم واقعا ترسناک بود کریستال و پسررو برداشتم با اسب فرار میکردم وسط جنگل منو محاصره کردن
شن...اون توله تحویل بده
( بچه ها شن همون پادشاه اواندل هست )
شیانگفی..اون تحویل نمیدم چرا میخواییش
شن..اون قدرتی داره که باهاش میخوام هم فرقه آسمانی و هم فرقه شیاطین بگیرم اون احمق وانگشی میخواد بهم حمله کنه برای مقابله باهاش باید یه چیزی داشته باشم
شیانگفی..تو نمیتونی من پسر اوانگوتحویل نمیدم
شن.. اگه اونو ندی پسر خودت میمیره
..منظورش وانگ بوده..
وانگ اون موقع کوچیک بود فقط دو سال داشت شیانگفی مجبور به نجات پسرش شد و پسر ایوانگو تحویل داد شیانگفی از اونجا دور شد شن وقتی پسر ایوانگو دید متوجه شد دیگه قدرتش تو بدنش نیست با عصبانیت گفت اینو بکشید
شیانگفی یکی از همدستای شن کشت و خودش به جاش با بقیه ملاقات کرد اونارو مجبور به خیانت به شن کرد و گفت من چنین کریستالی دارم که میتونه شن از پا در بیاره
شن به قلمرو شیاطین حمله کرد و در حال تلفات دادن بود در همین حال شیانگفی و بقیه سواستفاده کردن و به شن حمله کردن شن داشت مقابله میکرد پیروزی نزدیک بود که شیانگفی با کریستال جادو داشت همه ارتش میکشت در آن لحظه که همه امیدشان را از دست داده بودن شن شمشیر ایوانگو برداشت و کریستال به شش تیکه تقسیم کرد هرکدام از شورش گرا یکی از شش تیکه برداشتن بزرگ ترین تیکه رو شن برداشت و اونجارو ترک کرد شیانگفی هم یکی برداشت هر کدام برای خودشون یک قلمرو پایه گذاری کردن شیانگفی در پایتخت انالیندا مالیشان ساخت همون جایی که شیطانه وجود پسر ایوانگو مهرموم کرده بود
همه امپراطور ها صاحب فرزندانی شدن از همه شن قدرتمند تر بود و آواندل پایه گذاری کرد فرقه آسمانی بعد از دیدن مردن شاهزاده ایوانگو سرزمینشون را از بقیه جدا کردن فقط یک کلید بین سرزمین آسمانی و بقیه قلمرو ها بود که اونم دست یکی از خدمتکار های قلمرو آسمانی بود که تو قلمرو نیانگما بود بعد اون قضیه چند باری آواندل و فرقه شیاطین باهم درگیر شدن و سال ها گذشت تا اینکه وجود یک گروه سایه مردم آزار میداد و پادشاه نیانگما برای مقابله با گروه سایه شاهزاده ها شش قلمرو احضار کرد..
شیانگفی ..و تمام داستان همین بود
- ۱.۶k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط