{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمومه

-تمومه؟
-اوهوم...خب...باید همون بازیه چرت و بچگونتو انجام بدیم
-اوکیه...شروع کن
-چرا یکدفعه رفتی؟
-بد شروعش کردی...یسری کارا کردم که مجبور شدم فرار کنم
-بپرس
-چجوری پیدام کردی؟
-کل نیویورک و کره و حتی اسپانیا رو گشتم...با بدبختی و از یکی از کارکنات فهمیدم اینجایی
-اراده ی قوی ای داری...بپرس
-چرا بهم چیزی نگفتی؟
-چون اگه بهت پیام میدادم پیدام میکردن...میدونم چی میخوای بپرسی این سوالمو به عنوان اشانتیون میدم به تو
-چرا بعدش که اومدی اینجا بهم پیام ندادی؟
-فکر میکردم ازم متنفری...و...و نمیخوای حتی نوتیف پیاممو ببینی
-مثل اینکه یه پیامو جا انداختی..."من هیچوقت از دستت نمیدم و ازت متنفر نمیشم"
تلخندی(لبخند تلخ) زدم
-خب...بازی تموم شد
-باشه...ولی قرار نیست جواب اشانتیونمو بدی؟
-چی میخوای اونوقت؟
-میدونم یکم زیادیه ولی...باهام زندگی کن
-با اینکه به شدت ازت اعصابم خورده و هر لحظه امکان داره خفت کنم...ولی خودمم قرار بود همینکارو کنم
وقتی اینو گفت انگار کل دلتنگیه این ۱۷ سال از تنم رفت
-این یک روزم اینجا تحمل کن...فردا میریم به خونه ی جدید
و بعد به ماریا دوباره پیام دادم

《شرمنده...کلاب بازه...امروز همه ی بچه ها شام مهمون منن.》
دیدگاه ها (۰)

"۰۰:۵۰ بامداد-اتاق کارن-ستی"دختره ی احمق...فقط یه روز از اوم...

"۱۶:۰۵ظهر-سئول-خونه ی قدیمی کارن-کارن"این خونه رو وقتی اومدم...

-تو خونه نداری که تو اینجا زندگی میکنی؟سوالشو بی جواب گذاشتم...

"۰۳:۵۰ بامداد-اتاق کارن-کارن"وقتی وارد اتاق شدم با دختری با ...

پارت هفت میا: دیگه ن تنهات میزارم و ن مرخصی میگیرم کوک: چرا؟...

آن شب && ۲از میان هق هق هایش گفت: ازت...متنفرم...ازت متنفرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط