"۱۶:۰۵ظهر-سئول-خونه ی قدیمی کارن-کارن"
"۱۶:۰۵ظهر-سئول-خونه ی قدیمی کارن-کارن"
این خونه رو وقتی اومدم اینجا با پولایی که تو نیویورک جمع کرده بودم خریدم...کلیدو اندختم تو قفل در و چرخوندم...یکم که درو حل دادم روبه جلو با شکل و شمایل خاک گرفته ی خونه مواجه شدم...برای اومدن ستی...اینجا خیلی کثیفه...باز هم باید کارای کلابو عقب بندازم...پس دوباره گوشیمو از تو جیبم برداشتم و به ماریا پیام دادم
《ماریا امروز و فردا کارای کلاب و مدیریتش با توعه...و اون دختر...حواستون بهش باشه...من یه دوروزی نمیام کلاب.ممنون.》
و بعد اومدم بیرون از خونه و رفتم سراغ نزدیک ترین رنگ فروشی اونجا...دو سطل رنگ سفید و قلمو خریدم و اومدم...استینای لباسمو زدم بالا و شروع کردم به رنگامیزی...بقیه وسایل هم برای تمیزکاری اونجا تو انباری بود...انگار میدونستم یه روز قراره کسی بیاد اینجا
این خونه رو وقتی اومدم اینجا با پولایی که تو نیویورک جمع کرده بودم خریدم...کلیدو اندختم تو قفل در و چرخوندم...یکم که درو حل دادم روبه جلو با شکل و شمایل خاک گرفته ی خونه مواجه شدم...برای اومدن ستی...اینجا خیلی کثیفه...باز هم باید کارای کلابو عقب بندازم...پس دوباره گوشیمو از تو جیبم برداشتم و به ماریا پیام دادم
《ماریا امروز و فردا کارای کلاب و مدیریتش با توعه...و اون دختر...حواستون بهش باشه...من یه دوروزی نمیام کلاب.ممنون.》
و بعد اومدم بیرون از خونه و رفتم سراغ نزدیک ترین رنگ فروشی اونجا...دو سطل رنگ سفید و قلمو خریدم و اومدم...استینای لباسمو زدم بالا و شروع کردم به رنگامیزی...بقیه وسایل هم برای تمیزکاری اونجا تو انباری بود...انگار میدونستم یه روز قراره کسی بیاد اینجا
- ۴.۳k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط