{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

-تو خونه نداری که تو اینجا زندگی میکنی؟

-تو خونه نداری که تو اینجا زندگی میکنی؟
سوالشو بی جواب گذاشتم و از رو مبل دو نفره ی چرمی بلند شدم...در اتاق رو باز کردم و با دست دیگه ام به بیرون اشاره کردم
-سر صبحونه دربارش حرف میزنیم
تو اون ساعت از صبح هیچکس تو کلاب نبود...حتی کارکنا...از روی مبل بلند شد و همراهم به سمت اشپزخونه ی کلاب اومد‌‌
-چی میخوری؟
-نوتلا
-ولی تو به شکلات حساسیت داری
-خوب یادته
خنده ی بیصدایی کردم
"نمیدونست تو اون ۵ سال لعنتی به اندازه تک تک ثانیه هاش بهش فکر کرده بودم و پیام هاشو مرور کرده بودم"
-نون تست با مربای توتفرنگی
در یخچال رو باز کردم مربا رو ازش بیرون اوردم...نون تست هم برداشتم و گذاشتم رو میز‌...پودر قهوه ی نیمه امادم رو ریختم تو اب جوشی که تو فنجون بود و نشستم رو صندلی...دقیقا رو به روی فرشته ی نجاتم...جرعه ای از قهوم خوردم و منتظر موندم تا صبحونش تموم شه.‌..گوشیم رو از تو جیبم دراوردم و به ماریا پیام دادم

《امروز کلاب تعطیله.لطفا دلیلشو نپرس.به بچها هم خبر بده.ممنون》
دیدگاه ها (۱)

-تمومه؟-اوهوم...خب...باید همون بازیه چرت و بچگونتو انجام بدی...

"۰۰:۵۰ بامداد-اتاق کارن-ستی"دختره ی احمق...فقط یه روز از اوم...

"۰۳:۵۰ بامداد-اتاق کارن-کارن"وقتی وارد اتاق شدم با دختری با ...

حداقل فالو کنید یکم امیدوارم شم...راستی قراره که بی وقفه فیک...

My nurse

my love part 77

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط