{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بامداداتاق کارنستی

"۰۰:۵۰ بامداد-اتاق کارن-ستی"
دختره ی احمق...فقط یه روز از اومدنم گذشته بود...بوی الکلش داره خفم میکنه...چقدر سنگینه یا مسیح
"۰۰:۵۳-اتاق کارن-کارن"
۳ دقیقه ای بود که ستی منو کوبونده بود رو تختم و خودش هم کنارم نشسته بود...اولین بارم بود که مست شده بودم...برام افت داشت
-دختریه احمق...میذاشتی یه دو روز بگذره بعد بندازم تو دردسر
-غرغر نکن جوجه کوچولو
داشت میرفت که مچ دستشو گرفتم و کشیدمش تو بغلم رو تخت
-چی...چیکار میکنی!؟کارن تو الان مستی حواست هست؟
-دخترم...من الان تو هوشیار ترین حالتمم
-اره دوبار...بی ادب مگ
لبامو اروم گذاشتم رو لباش...حتی با پلکهای بسته هم چشمای گرد شدشو میتونستم ببینم...حق داشت...لبامو برداشتم و تا خواست حرف بزنه انگشت اشارمو گذاشتم رو لبش
-هیش...فردا دربارش حرف میزنیم
و تا ظهر روز بعد تو بغل هم رو تخت تک نفره خوابیدیم
.
.
.
"۱۵:۲۵ ظهر-اتاق کارن-کارن"
با سردرد شدیدی از خواب بلند شدم...هیچی از دیروز یادم نمیاد...تنها چیزی که یادمه بوسه بود...و ادمش...مطمئنا به هر کی بگم فقط و فقط تو اون لحظه هوشیار بودم بهم میخنده و میگه دیوونم...ستی هنوز خواب بود...تصمیم داشتم باهم بریم خونه رو بچینیم...ولی الان که اون اتفاق افتاده قطعا ازم متنفره...بلند شدم و رفتم تو گاراژ زیر کلاب...موتوری که روز تولدم بچه های کلاب برام خریده بودن رو چادر روش رو برداشتم...ریموت رو زدم و در گاراژ رو باز کردم و از گاراژ زدم بیرون
دیدگاه ها (۰)

"۱۶:۰۵ظهر-سئول-خونه ی قدیمی کارن-کارن"این خونه رو وقتی اومدم...

خانم خوشگلا پستر فیک تغییر کرد.شاید یکم مسخره،خنده دار یا حت...

-تمومه؟-اوهوم...خب...باید همون بازیه چرت و بچگونتو انجام بدی...

-تو خونه نداری که تو اینجا زندگی میکنی؟سوالشو بی جواب گذاشتم...

in your eyes

معامله ای برای صلح پارت ۲۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط