میدانے؟
میدانے؟
من به همه ے
زنهاےِ این شهر مشکوکم.
آهسته از کنارم میگذرند
جورےکه انگار همین حالا
از آغوشِ تو
جدا شده اند...
رقیبانه لبخند میزنند
و جاے انگشتان تو را
در میانِ موهایشان جا به جا میکنند..
همین است که
ناگهان با خودم
و با تو لج میکنم
و با لجبازےهاے عاشقانه
تو را آزار میدهم
کاش یاد میگرفتے
به جاے گفتنِ حسادت نکن
بگویے:
من عاشق تو ام خیالت راحت
تا من با خیالِ راحت
برایت بمیرم..
من به همه ے
زنهاےِ این شهر مشکوکم.
آهسته از کنارم میگذرند
جورےکه انگار همین حالا
از آغوشِ تو
جدا شده اند...
رقیبانه لبخند میزنند
و جاے انگشتان تو را
در میانِ موهایشان جا به جا میکنند..
همین است که
ناگهان با خودم
و با تو لج میکنم
و با لجبازےهاے عاشقانه
تو را آزار میدهم
کاش یاد میگرفتے
به جاے گفتنِ حسادت نکن
بگویے:
من عاشق تو ام خیالت راحت
تا من با خیالِ راحت
برایت بمیرم..
- ۵۳۱
- ۲۲ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط