{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

★I like you....

★I like you....
دختر برای بار دوم هوفی کشید و سرشو به عقب پرتاب کرد و برای لحظه‌ای چشماشو بست . این بار هزارمی بودش که پسر روبه‌روش با دسته‌گل پیشش میومد ، اما اون پسر هیچ درکی از موقعیتشون نداشت ، هردوشون آیدل بودن و اگه قرار میزاشتن و خبرا پخش میشد هردوشون از کار بیکار میشدن ، حالا که اون پسر دقیقا روبه‌روی درِ اتاقش داخل هتل بود ، وضعیت واقعا براش بدتر شد....
+د آخه دم در اتاق هتل چیکار میکنی تو مردددد
پسر با ساید فانِ همیشگیش شروع کرد به حرف زدن و یکی از ابرو هاش رو بالا داد و لبخندی زد
_خب معلومه ، ببین بازم گلای موردعلاقه‌ی دختری که عاشقشم رو اوردم
دروغ میگفت اگه اون پسر رو دوست نداشت ، از نظر سنی هم ، هم‌سن بودن اما اینکه رابطشون یوقت پابلیک بشه براش سخت بود . پس تمام و کمال گل رو از دست خوشتیپِ رو‌به‌روش گرفت و کمی ار در فاصله گرفت تا به پسر اجازه‌ی ورود بده .
+خب...حالا که اینطوره ... پس بیا داخل... دوست پسرِ خوشتیپپ
پوزخندی برای حرفی که در اخر شنید ، زد و کمی وارد شد و فاصلشون رو به صفر رسوند . خم شد و بوسه‌ی کوچیکی روی گونه‌هاش زد.
_اگه همیشه با همچین لقبی صدام بزنی ... خوشحال میشم پرنسس...
دیدگاه ها (۳)

بپرین چنل موزیکام👀💥https://t.me/jltm444

دوست داشتین ام وي روووو؟؟؟؟یحیحیکیسم

★What do you think?...(Part five)کریس که از تغییر لحن یهویی ...

★What do you think?...(Part four)_ت-تو...تو اینجا چه غلطی می...

افسانه ی خون و گل قسمت ۱۹: سکوتِ خونین و سپیده‌دم بیرون از ق...

My Fateful Destinyسرنوشت شوم من part۱۴ پلک هاش رو روی هم قرا...

اون تنها بود...بعضی اوقات از ترس اینکه آسیب ببینه با کسی حرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط