{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهرمان غزلیات منی ...می دانی ...؟

قهرمان غزلیات منی ...می دانی ...؟
لا به لای غزلم درد مرا ...میخوانی ...؟

گل خورشیدی این باغ پر از اعجازی
لحظه ها در نفس صبح غزل پنهانی ...

مثل آیینه ترک خورده لب احساسم
و تو در لای همین قاب ترک می مانی

توی بازار دو چشمان عزیزت گم شد
دل این برده ی خوش آتیه ی کنعانی

پای من باز به دنبال تو تاول زده است
برده ای هوش دلم را به همین آسانی

تا به معراج رسیدم تو شدی معجزه ام
غزلم سوره ی عشق است تو شرح آنی

قهرمان غزلم... باخبری از دل من
دوستت دارم و دانم که تو این می دانی
دیدگاه ها (۶)

شب شکنم به عشق تو... هنوز ماه من توییعشق تو شد گناه من... رم...

عشق یعنی دست تو در دست من وقت سفرلذت بوییدن عطر تو در کوه کم...

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیستبین من و عشق تو ولی فاصله ...

هر چه کردی به دلم ، ... باز تو را بخشیدمبا زبان زخم زدی ... ...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط