{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوب نگاه میکنم ، نه ، آجرها کم نیست ، من خود دیوارها را ک

خوب نگاه میکنم ، نه ، آجرها کم نیست ، من خود دیوارها را کوتاه چیدم ، کوتاه چیدم تا سدی نسازم ، کوتاه چیدم تا خانه بزرگتری برای قلبم بسازم ، خانه ای بزرگ با دیوارهایی کوتاه ، پس تو ای غریبه ، ای دوست ، ای آشنا اگر دیوار قلبم کوتاه است ، رحم کن و سنگ در این خانه نینداز ....
دیدگاه ها (۳)

«نفرت و عشق».  پارت سوم🚬 [از زبان پریسا]ماشین جلوی یه ساختمو...

همه میگن دوست فامیل آشنا پارنترولی من میگم خودم یهو با خودم ...

در روزگاری که آینه‌ها هم گاهی غبارِ خودخواهی را پس نمی‌دهند،...

خاله بوغوبغی صحبت میکنه🗣با لقب جدیدم حال کنین 😝فکر کنم وقتشه...

فصل اول_آغاز سرنوشت

نفس می‌کشم. همین. نه برای فردایی که نیامد، نه برای خاطره‌ای ...

🖤 شناسنامه رمان «سبز یشم زیر باران»ژانر:ویکتوریایی | تاریخی ...

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

⁨ ⁨ گاهی دوست داشتن، خودش زخمى ست كه هيج وقتخوب نمى شود.دوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط