{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توقع داشت همان لحظه ببخشمش

توقع داشت همان لحظه ببخشمش
اما من باید به وسعت زخمی که زده بود از او دور می‌شدم.
شاید زمان میتوانست مانند یک کاردک پوسته‌های آزار دهنده را از لایه‌های روحم جدا کند، شاید بعدها مجالِ احساسات لطیف‌تری پیش می‌آمد...

#پریسا_زابلی_پور
دیدگاه ها (۳)

بگذار همه بگویند که من یک دیوانه‌‌ام!دخترِ دیوانه‌ای که برای...

چه کسی می تواند بگوید تمام شد و دروغ نگفته باشد ؟؟!!#نادر_اب...

تقدیم به همه ی خواهرااااکه حضورشون یه نعمت بزرگه💖💖💖

شايد خيلی وقتا پيش خودت فكر كردیكه چرا انقدر دلتنگت ميشم! يا...

پارت ۱۹میناتو سنسه و اوبیتو کمک کردند تا دست و پای رین و کاک...

پارت ۷هر سه به سمت یک میز رفتند و نشستند، با اینکه کاکاشی هن...

𝗽𝗮𝗿𝘁 ³𝐧𝐚𝐦𝐞 𝐧𝐨𝐯𝐞𝐥: قلب های یخ زدلبخند تهیونگ بازهم گشادتر شد،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط