{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هفت مافیای سرد

هفت مافیای سرد

پارت ۶
جیمین : هیونگ دست رو دلم نزار که خیلی عصبانیم
جین : چرا چی شده مگه ؟
جیمین :( تمام ماجرا رو تعریف کرد)
جین : اوووووو داداش خدا صبر ایوب بهت بده
جیمین : فقط موندم چطوری اینو راضی کنیم که دستیار ما بشه
جین : ولش کن حالا فردا با بچه ها یه فکری میکنیم
جیمین : باشه
و جین و جیمین به سمت اتاق هایشان رفتند
فلش بک به سه روز بعد ویو آرنیکا :
سه روز از موقعی که آمدم اینجا میگذره و در این سه روز من از اتاقم بیرون نیومدم یعنی نمی‌تونستم بیرون بیایم چون در اتاقم رو قفل کرده بودند و فقط اجوما اونم هر روز یک وعده ناهار به من می داد و جیمین که میومد زخم هستیم رو پانسمان میکرد
امروز مثل همیشه روی تخت نشسته بودم که در باز شد و جیمین داخل اتاق آمد و دست زمان گرفت و ببندم کرد گفتم :
هوی چیکار می‌کنی
جیمین : با من بیا
آرنیکا : کجا ؟
ویو ادمین :
جیمین هیچی نگفت و آرنیکا رو هل داد و با هم رفتند بیرون و به پذیرایی رسیدند که آرنیکا دید همه اعضا روی مبل نشسته اند با خودش گفت : چرا همه اونجا نشسته اند چه خبره ؟
جیمین آرنیکا رو روی مبل نشاند و آرنیکا گفت :
برای چی منو اوردی اینجا ؟
نامجون :تو باید برای ما کاری انجام بدی
آرنیکا : چه کاری ؟
نامجون : تو از این به بعد دستیار ما هستی و باید در همه مأموریت ها به ما کمک کنی
آرنیکا : بلههه یعنی چی
جین : واضح نگفت تو دستیار ما هستی
آرنیکا : نه ممنون نمیخواهم
جین : ازت نظر نخواستیم که میای یا نه گفتیم باید بیای
آرنیکا : چشم قربان امر دیگه ای ندارید برو بابا من عمرا با شماها کار کنم
نامجون : همین که گفتم تو دستیار ما هستی
آرنیکا : منم همین که گفتم من با شما ها کار نمیکنم
نامجون: مطمئنی
آرنیکا : ۱۰۰ درصد
نامجون : باشه تهیونگ کار خودته
ویو آرنیکا :
تهیونگ بلند شد و موهای مرا کشید و به سمت اتاقم برد و مرا داخل اتاق انداخت و در را قفل کرد گفتم :
در رو باز کن
تهیونگ : اینجا میمونی تا سر عقل بیای
یه فحش ایرانی بهش دادم و برگشتم و به اتاق نگاه کردم نمیتونم اینجا باشم من باید بروم آره باید از اینجا فرار کنم یه نقشه میکشم و از اینجا فرار میکنم
فلش بک به اعضا :
نامجون : چی شد
تهیونگ : طبق نقشه گفت میخواد از اینجا فرار کنه
نامجون : عالیه میتونیم نقشه مون رو پیش ببریم و او را تا ابد اینجا نگه داریم .... کی میخواد فرار کنه
تهیونگ : امشب
نامجون : باشه
فلش بک به ساعت ۲ شب :
ویو آرنیکا :
ساعت ۲ شب بود از پنجره به بیرون نگاه کردم ارتفاع خیلی زیاد بود ولی کنارش یه درخت نارنگی بود که میتونیم برم روی آن و پایین بیایم
از پنجره خارج شدم و پریدم و یکی از شاخه های محکم درخت را گرفتم و آرام آرام پایین آمدم دروازه جلوی من بود و همه بادیگارد ها خوابیده بودند سریع به سمت دروازه رفتم و خارج شدم هوراااااا بلاخره از این جهنم فرار کردم سریع به سمت یه درخت بزرگ رفتم و گوشی کوچکی روی جیبم رو در آوردم و شماره لینا رو گرفتم :( لینا دوست صمیمی او هست ) بعد از چند باز بوق جواب داد :
هااااااانننن چیکار تای این وقت شب
آرنیکا : منم آرنیکا
لینا : چیییییی نیکا خودتی ( بچه ها لینا آرنیکا رو نیکا صدا می‌زند )
آرنیکا : آره خودم هستم
لینا : وای دختر کجایی تو می‌دونی چقدر دنبالت گشتم
آرنیکا : بعداً برات توضیح می‌دهم ببین من یه جایی هستم ولی نمی‌دونم اینجا کجا است پس برات یه لوکیشن می فرسته سریع خودتو برسون اینجا
لینا : باشه
به سمت جاده رفتم و لوکیشن رو فرستادم بعد از ۱۵ دقیقه لینا اومد و من سوار ماشین شدم که

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

پارت ۴۸ دو روز بعد، لینا همراه سوفیا برای خرید بیرون رفته بو...

Borrowed LifePART3یکی دیگه هم هست؟! 😭تهیونگ چند لحظه به لینا...

#تپش.قلب.منPart 7 تهیونگ:قرار نیست عصبی بشی هم یه که هست بیب...

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

عشق خیانت انتقام

چند پارتی (درخواستی)

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

پارت ۲۲

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط