فیک قلدر مدرسه(part 12)
فیک قلدر مدرسه(part 12)
ویو یوری
با اون حرف رایان من خیلی معذب بودم توی مهمونی ولی به روی خودم نیوردم که دیدم یونگی داره میاد سمتم
یونگی:یوری بیا میخوایم بریم خونه
یوری:آها باشه
و از همه خدافظی کردیم رفتیم سمت ماشين
سونگ:وایییی من خیلی کیک خوردم حالم داره بد میشه
یوری:خاک تو سرت آخه مجبور بودی اون همه کیک کوفت کنی
سونگ:این حرفارو ولش کن یکیتون برام آبی آبمیوه ای دلستری انرژی زایی میخره
یوری:هیمم امر دیگه نیست اَلا حضرت
که یونگی خندید
یونگی:راس میگه
سونگ:به مولا بعدا پولشو بهت میدم یونگی برو بخر
یونگی:برو بابا مگه نوکر باباتم
سونگ:برید گمشید اسکلا ی بار ازتون ی چیز خواستما اصلا خودم میخرم منت کسی هم رو دوشم نمیمونه
و سونگ رفت
(ی نکته هم بگم که یونگی جلو نشسته و یوری هم عقب توی جاب وسط نشسته و سونگ هم راننده)
ویو یونگی
یعنی العان حسمو بهش بگم خیلی ازش مطمئن نیستم ولش کن اه من چرا آخه این دختر اسکلو دوس دارم ولی خدایی امروز خیلی خوشگل شده(یونگی جان ما الان نفهمیدیم ازش متنفری یا ازش خوشت میاد با مفهوم بگو پسرم😅)
و تصمیم گرفتم تا موقعی که واقعا به خودم اطمینان نداشته باشم چیزی بهش نگم
ویو یوری
هییی یعنی بهش بگم دوسش دارم وایی این چه فکریه که میکنی آخه یوری اه ولی دوسش دارم(بله باز شروع شدددددد)
هیییی بعدا توی ی مکان راحت بهش میگم
و بعد سونگ اومد ی انرژی زا واسه خودش گرفت و ماشين و گاز دادو رفتن
سونگ:خب یونگی ببرم تورو بزارم خونتون
یونگی:باشه
و بعد از ۵ دقیقه رسیدیم خونه یونگی
یونگی:خب رسیدیم دیگه مرسی رسوندیم منو
سونگ:خواهیش
یونگی:بای سونگ بای یوری
یوری و سونگ : باییی
و بعد اوناهم رفتن خونه خودشون
تمام
بعد از سال ها گذاشتم این پارتو هم گذاشتم😈
چطور بود خوشتون اومد
ویو یوری
با اون حرف رایان من خیلی معذب بودم توی مهمونی ولی به روی خودم نیوردم که دیدم یونگی داره میاد سمتم
یونگی:یوری بیا میخوایم بریم خونه
یوری:آها باشه
و از همه خدافظی کردیم رفتیم سمت ماشين
سونگ:وایییی من خیلی کیک خوردم حالم داره بد میشه
یوری:خاک تو سرت آخه مجبور بودی اون همه کیک کوفت کنی
سونگ:این حرفارو ولش کن یکیتون برام آبی آبمیوه ای دلستری انرژی زایی میخره
یوری:هیمم امر دیگه نیست اَلا حضرت
که یونگی خندید
یونگی:راس میگه
سونگ:به مولا بعدا پولشو بهت میدم یونگی برو بخر
یونگی:برو بابا مگه نوکر باباتم
سونگ:برید گمشید اسکلا ی بار ازتون ی چیز خواستما اصلا خودم میخرم منت کسی هم رو دوشم نمیمونه
و سونگ رفت
(ی نکته هم بگم که یونگی جلو نشسته و یوری هم عقب توی جاب وسط نشسته و سونگ هم راننده)
ویو یونگی
یعنی العان حسمو بهش بگم خیلی ازش مطمئن نیستم ولش کن اه من چرا آخه این دختر اسکلو دوس دارم ولی خدایی امروز خیلی خوشگل شده(یونگی جان ما الان نفهمیدیم ازش متنفری یا ازش خوشت میاد با مفهوم بگو پسرم😅)
و تصمیم گرفتم تا موقعی که واقعا به خودم اطمینان نداشته باشم چیزی بهش نگم
ویو یوری
هییی یعنی بهش بگم دوسش دارم وایی این چه فکریه که میکنی آخه یوری اه ولی دوسش دارم(بله باز شروع شدددددد)
هیییی بعدا توی ی مکان راحت بهش میگم
و بعد سونگ اومد ی انرژی زا واسه خودش گرفت و ماشين و گاز دادو رفتن
سونگ:خب یونگی ببرم تورو بزارم خونتون
یونگی:باشه
و بعد از ۵ دقیقه رسیدیم خونه یونگی
یونگی:خب رسیدیم دیگه مرسی رسوندیم منو
سونگ:خواهیش
یونگی:بای سونگ بای یوری
یوری و سونگ : باییی
و بعد اوناهم رفتن خونه خودشون
تمام
بعد از سال ها گذاشتم این پارتو هم گذاشتم😈
چطور بود خوشتون اومد
- ۱۵۸
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط