نباید دوباره یاد میکردیم....p2
نباید دوباره یاد میکردیم....p2
مینهو باز هم میخنده
-این بیشتر شبیه ا. تیه که من میشناسم...مگه چقدر میتونی سنگین باشی؟ تو خیلی لاغری
درباره بدنم نظر نده و برو کنار
-خب امتحانش کن...اگه نتونستم تحملت کنم باور میکنم
معامله جوره
مینهو کوچک تر میشینه و دست ا.ت رو پایین میکشه و روی پاهاش مینشونه (میخنده)
باز چرا میخندی؟
-یه جوری گفتی سنگینم فکر کردم انقدر چیزی خوردی که وزن خوکو داری (خندیدن)
خفه شووو!!
-اوکی اوکی بیا انیمه مون رو ببینیم
خندش رو جمع میکنه اما نمیتونه لبخند نزنه...به پشتی کاناپه تکیه میده و ا.ت رو عقبتر میکشه...20 دقیقه از فیلم گذشته و مینهو هیچی از فیلم نفهمیده...تنها چیزی که حس میکرده فشاری بوده که رون های ا.ت به رون هاش میورده...ا.ت کمی جا به جا میشه
هی من یه چیز سفت حس میکنم...چی توی جیبت داری؟
-آه فقط گوشیمه
دروغ نگو
-باشه باشه، کیف پولمه...جدیدا خیلی توش پول دارم(چشمک)
ا.ت با تاسف سر تکون میده و احساس ناراحتی میکنه...تکون میخوره و سعی داره جای بهتری برای نشستن پیدا کنه...لینو لبش رو گاز میگیره و چشماش رو بهم فشار میده تا صدایی در نیاره اما بعد از چند جا به جایی دیگه نمیتونی تحمل کنه و دستاش رو دو طرف پهلو ا.ت میزاره و یکجا ثابتش میکنه، جایی که نباید
-ف.ا.ک...بس کن...اینکارو از عمد میکنی نه؟
ا.ت سعی میکنه فشاری که به پشتش میاد رو نادیده بگیره و با صدای گرفته مینهو سرش رو برمیگردونه و با دیدن مردمک چشماش که از میل گشاد شده بودن میفهمه چیکار کرده....
★بنده پاکم شما ذهنتون رو به کار ببندین★
End:)
#kpop #kpoper #stray_kids #bangchan #leeminho #seuchangbin #hwanghyunjin #hanJisong #leeYongbok #kimseungmin #YangJungin #i.n #seungmin #felix #han #hyunjin #changbin #leeknow #chan #fake
#لینو #مینهو #minho #lee_know #Fiction #fic #تکپارتی
مینهو باز هم میخنده
-این بیشتر شبیه ا. تیه که من میشناسم...مگه چقدر میتونی سنگین باشی؟ تو خیلی لاغری
درباره بدنم نظر نده و برو کنار
-خب امتحانش کن...اگه نتونستم تحملت کنم باور میکنم
معامله جوره
مینهو کوچک تر میشینه و دست ا.ت رو پایین میکشه و روی پاهاش مینشونه (میخنده)
باز چرا میخندی؟
-یه جوری گفتی سنگینم فکر کردم انقدر چیزی خوردی که وزن خوکو داری (خندیدن)
خفه شووو!!
-اوکی اوکی بیا انیمه مون رو ببینیم
خندش رو جمع میکنه اما نمیتونه لبخند نزنه...به پشتی کاناپه تکیه میده و ا.ت رو عقبتر میکشه...20 دقیقه از فیلم گذشته و مینهو هیچی از فیلم نفهمیده...تنها چیزی که حس میکرده فشاری بوده که رون های ا.ت به رون هاش میورده...ا.ت کمی جا به جا میشه
هی من یه چیز سفت حس میکنم...چی توی جیبت داری؟
-آه فقط گوشیمه
دروغ نگو
-باشه باشه، کیف پولمه...جدیدا خیلی توش پول دارم(چشمک)
ا.ت با تاسف سر تکون میده و احساس ناراحتی میکنه...تکون میخوره و سعی داره جای بهتری برای نشستن پیدا کنه...لینو لبش رو گاز میگیره و چشماش رو بهم فشار میده تا صدایی در نیاره اما بعد از چند جا به جایی دیگه نمیتونی تحمل کنه و دستاش رو دو طرف پهلو ا.ت میزاره و یکجا ثابتش میکنه، جایی که نباید
-ف.ا.ک...بس کن...اینکارو از عمد میکنی نه؟
ا.ت سعی میکنه فشاری که به پشتش میاد رو نادیده بگیره و با صدای گرفته مینهو سرش رو برمیگردونه و با دیدن مردمک چشماش که از میل گشاد شده بودن میفهمه چیکار کرده....
★بنده پاکم شما ذهنتون رو به کار ببندین★
End:)
#kpop #kpoper #stray_kids #bangchan #leeminho #seuchangbin #hwanghyunjin #hanJisong #leeYongbok #kimseungmin #YangJungin #i.n #seungmin #felix #han #hyunjin #changbin #leeknow #chan #fake
#لینو #مینهو #minho #lee_know #Fiction #fic #تکپارتی
- ۲۲.۳k
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط