خورشید تشنه کام در آن

خورشید تشنه کام در آن
سوی آسمان ،
گوئی میان مجمری از خون نشسته
بود
می رفت روز و خیره در اندیشه ئی
غریب
دختر کنار پنجره محزون نشسته بود:)
#شعر
#فروغ_فرخزاد
#فروغ
#بریده_ای_از_کتاب
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ³شب بود. عمارت ساکت‌تر ا...

حتی گل‌ها هم می‌دانستPart 2ماه در آسمان مانند جواهری می‌درخش...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۸صبح روز پایانی، وقت...

( last minute )

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

جاده بی راهه

سال‌ها پیش، در روستای ساحلی زنور، دختری ناشناس با زیبایی خیر...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط