عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۴۶
در نهایت جیمین لبخند زوری ای زد و آروم گفت : هه بچه شدی یا من پسرت شدم ؟ .. با نگاه عصبی و جدی تهیونگ مقابل شد .. تهیونگ محکم گفت : من دیشب نبودم که داشتم با خانوادم خداحافظی میکردم که مثلاً اآاااا ببخشید اگه یهویی تو راه تصادف کردم بهتره خداحافظی کنم
جیمین خشک زده نگاهش کرد احساس ای که حالا ای دهنش خشک شد تند گفت : چرتو پرت نگو من مریضم
تهیونگ حرصی نگاهش کرد : ببند دهنو تا یکی نزدم تو دهنت .. منو احمق فرض کردی.. دیشب راننده دیده بود که ترمز ماشینت رو بریدن حالا هم انکار میکنی
نگاه مرد مریض خشک شد ولی تند گفت : خب چرا به پلیس نگفتی اومدی اینو به من میگی .. تهیونگ در آخر نفس عمیقی کشید و روی صندلی روبه رو تخت با فاصله زیاد نشست محکم زل زد به جیمین : مرد تو دیونه ای .. تو دیروز رو کجا بودی کله روز - تند تر گفت - لطفا نگو که تو شرکت بود چون پاتم اونجا نگذاشتی دومن .. تو میدونستی که ترمز ماشینت رو به آسمون میندازه مگه نه
جیمین کلافه دستی به چشم هایش کشید : درسته
نگاه تهیونگ گرم شد سپس زل زد به جیمین و محکم گفت : تو چطور تونستی .. اصلا میدونی دنیا رو سر مین جی و میونشی خراب شد ... ؟ - بلند تر داد زد - تو نباید به فکر خودت بودی تو باید به فکر بقیه و عزیزات باشی ..
جیمین کلافه نگاهش کرد و محکم گفت: بسه دیگه .. رو عصابم نرو
تهیونگ زل زد بهش و جدی تر گفت : تو ... تو .. اصلا اینا رو بیخیال.. تو قبل از اومدن به عمارت کجا بودی .. ها یالا بگو لعنتی..
جیمین محکم نگاهش کرد : جهنم
تهیونگ محکم سمتش حمله ور شد و یقه لباس بیماری او را گرفت تند تر ادامه داد : مثل یه مرد تعریف من چته تو روانیی چیکار کردی کجا بودی چی پشت این موضوع ها میگذره کدوم قصه هزار شب رو داری مینویسی
جیمین در نهایت غمگین نگاهش کرد : خودتو ازش دور کن نه نزدیک تر
تهیونگ تند یقه جیمین را ول کرد و قدمی عقب رفت کلافهای در سرش گذشت و تند دستی به چشم هایش کشید : ببخشید .. یهویی از خود بی خودم شدم .. دست که روت بلند نکردم ؟
جیمین مظلوم نگاهش کرد : نه نه نگران نباش.. بیا بشین
به صندلی روبه رو اشاره کرد تهیونگ تند روی جا برگشت کرد و نشست عمیق زل زد به جیمین
جیمین آروم نگاهش کرد : همه چی از اون روز شروع شد .. همون روزی که مین جی بچش رو از دست داد ... وقتی تو نبودی کنارش من و میونشی .. مثل کو پشت اون بودیم تا وقتی میونشی تو کمد لباس مین جی پاکتی رو پیدا کرد .. اون لحظه مین جی خواب بود - عمیق غرق افکار شد - دختر عاقلی بود بجای نگاه کردن .. داد به من .. ولی کاش این کارو نمیکرد - نفس عمیقی کشید و ادامه داد - تو پاکت دو تیکه پارچه بود مال پدر من و پدر تو یه فلش خراب - تهیونگ وسط حرفش پرید - از کجا میدونی که مال پدارمون هست
پارت ۲۴۶
در نهایت جیمین لبخند زوری ای زد و آروم گفت : هه بچه شدی یا من پسرت شدم ؟ .. با نگاه عصبی و جدی تهیونگ مقابل شد .. تهیونگ محکم گفت : من دیشب نبودم که داشتم با خانوادم خداحافظی میکردم که مثلاً اآاااا ببخشید اگه یهویی تو راه تصادف کردم بهتره خداحافظی کنم
جیمین خشک زده نگاهش کرد احساس ای که حالا ای دهنش خشک شد تند گفت : چرتو پرت نگو من مریضم
تهیونگ حرصی نگاهش کرد : ببند دهنو تا یکی نزدم تو دهنت .. منو احمق فرض کردی.. دیشب راننده دیده بود که ترمز ماشینت رو بریدن حالا هم انکار میکنی
نگاه مرد مریض خشک شد ولی تند گفت : خب چرا به پلیس نگفتی اومدی اینو به من میگی .. تهیونگ در آخر نفس عمیقی کشید و روی صندلی روبه رو تخت با فاصله زیاد نشست محکم زل زد به جیمین : مرد تو دیونه ای .. تو دیروز رو کجا بودی کله روز - تند تر گفت - لطفا نگو که تو شرکت بود چون پاتم اونجا نگذاشتی دومن .. تو میدونستی که ترمز ماشینت رو به آسمون میندازه مگه نه
جیمین کلافه دستی به چشم هایش کشید : درسته
نگاه تهیونگ گرم شد سپس زل زد به جیمین و محکم گفت : تو چطور تونستی .. اصلا میدونی دنیا رو سر مین جی و میونشی خراب شد ... ؟ - بلند تر داد زد - تو نباید به فکر خودت بودی تو باید به فکر بقیه و عزیزات باشی ..
جیمین کلافه نگاهش کرد و محکم گفت: بسه دیگه .. رو عصابم نرو
تهیونگ زل زد بهش و جدی تر گفت : تو ... تو .. اصلا اینا رو بیخیال.. تو قبل از اومدن به عمارت کجا بودی .. ها یالا بگو لعنتی..
جیمین محکم نگاهش کرد : جهنم
تهیونگ محکم سمتش حمله ور شد و یقه لباس بیماری او را گرفت تند تر ادامه داد : مثل یه مرد تعریف من چته تو روانیی چیکار کردی کجا بودی چی پشت این موضوع ها میگذره کدوم قصه هزار شب رو داری مینویسی
جیمین در نهایت غمگین نگاهش کرد : خودتو ازش دور کن نه نزدیک تر
تهیونگ تند یقه جیمین را ول کرد و قدمی عقب رفت کلافهای در سرش گذشت و تند دستی به چشم هایش کشید : ببخشید .. یهویی از خود بی خودم شدم .. دست که روت بلند نکردم ؟
جیمین مظلوم نگاهش کرد : نه نه نگران نباش.. بیا بشین
به صندلی روبه رو اشاره کرد تهیونگ تند روی جا برگشت کرد و نشست عمیق زل زد به جیمین
جیمین آروم نگاهش کرد : همه چی از اون روز شروع شد .. همون روزی که مین جی بچش رو از دست داد ... وقتی تو نبودی کنارش من و میونشی .. مثل کو پشت اون بودیم تا وقتی میونشی تو کمد لباس مین جی پاکتی رو پیدا کرد .. اون لحظه مین جی خواب بود - عمیق غرق افکار شد - دختر عاقلی بود بجای نگاه کردن .. داد به من .. ولی کاش این کارو نمیکرد - نفس عمیقی کشید و ادامه داد - تو پاکت دو تیکه پارچه بود مال پدر من و پدر تو یه فلش خراب - تهیونگ وسط حرفش پرید - از کجا میدونی که مال پدارمون هست
- ۴.۰k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط