عشق اغیشته به خون

عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۴۴


آغوش گرم احساس بهتر روز و شب جدید ولی نه اینقدر زود .. دخترک همانند آرام و غرق در خواب سرش را روی بازو شوهرش گذاشته و عمیق غرق خواب ..مردش همچنین با دست دیگرش صورت و را لمس میکرد و گاه گاهی موهایش را می‌بوسید موهای نیم ریخته و کوتاهش را در دستش گرفت .. چی میشد ساعت ها روی همین تخت دراز می‌کشید و هزاران وقت به صورت زنش نگاه میکرد .. حتی خودش هم نمی‌دونست که این چندمین بار بود که لب دخترک را آروم و نرم بوسید سپس سرش را با حرکت ارامی روی بالشت گذاشت ..
تهیونگ سمت کمد رفت و لباس مرتب اتو کشیده را برداشت ...
......

با صدای مرد غریبه ای پلک از روی هم برداشت .. عمیق پلک زد سپس منگ سر را از روی مبل برداشت بدون توجه به راننده تند سمت جیمین نگاه کرد .. شوهرش عمیق و غرق خواب بود ولی با توجه به اینکه دیگری ماسک اکسیژن نداشت ..
راننده آروم جوری که صداش شنیده نشده گفت : آقای کیم براتون لباس فرستادن ... میون‌شی تند پلک زد و بلند شد : او باشه شما میتونی بری
مرد کت شلوار پوش سر خم کرد و رفت میون‌شی ماند با هزاران افکار زل زده بود به جیمین تی که در خواب فرو رفته بود .. اروم از روی مبل بلند شد سپس همراه لباس وارد سرویس بهداشتی شد زیپ پیراهنش را کشید و آن لباسی که از دیشب به تن داشت را کشید متوجه این خشونت در برادر لباس نمیشد .. چون به حدی از آن لباس تنفر داشت ..
پیراهن کوتاه و مشکی کفش های ساده حتی لباس زیر هم نداشت لبخند تلخی به تیم افکار برادرش زد مگر میشد یک زن بدون لباس زیر لباس تن کند .. حتما تهیونگ به این چیزا فکر نمی‌کرد .. میون‌شی جلو آینه ایستاد صورتش را شست سپس موهایش را جمع کرد در کش مو بست .. تند وارد اتاق شد جلو تخت ایستاد هنوزم جیمین خواب بود ..
در به آرامی باز شد .. جان با یک چهره بسیار گریون و غمگین دوید سمت میون‌شی و بغلش کرد .. میون‌شی شوکه نگاهش کرد ولی تند دستش را به پشت جان کشید و غمگین گفت : آروم باش ..
جان عمیق اشک ریخت و قیافه اش عصبی شد بود تند گفت ،: دایی خوبه
صداش حق حق کنان بود تا جایی که قلب آن دخترک هم با بغض یکی شد: جانم ترو خدا گریه نکن. دایی‌ت بیدار میشه
جان حلقه دستش را باز کرد و تند اشک هایش را پاک کرد با یک لبخند ریزی گفت : نه گریه نمیکنم من گریه بلد نیستم
دوید سمت مبل و آروم نشست .. میون‌شی لبخند. تلخی زد و از روی زمین بلند شد
دیدگاه ها (۱)

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۵جیمین : انگار جای من خالیه جان د...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۶در نهایت جیمین لبخند زوری ای زد و...

( عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۳راننده کمی خجالت آورد گفت : ببخ...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۲میون‌شی : ممنون .. بلافاصله تشکر ...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۰۷کمی تکون خورد ولی جایش به حدی تنگ...

。☬⁠。⁠)⁩پارت ۹۷ (。☬⁠。⁠)⁩تهیونگ گوشی را پایین آورد سپس موهای ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط