پارت

پارت ۱۲
(پرش زمانی به ساعت ۶:۳۰ عصر)
با دل درد شدید از خواب بیدار شدم که دیدم جونگین داره بهم نگاه می‌کنه بلند شدم که با عصبانیت و یکمی داد گفتم
ا.ت: ها چیه آدم ندیدی😡
جونگین: مثل تو خوشگل ندیدم
ا.ت: الان فک کردی نازمو بکشی باهات آشتی می‌کنم؟(مثلاً قهر کرده)
جونگین: ....
ا.ت : خیلی خب آشتی ولی بعداً باید برام کلی خوراکی بخری و توی بار هم فقط پیش من بشینی(دیگه چی چیز دیگه‌ای هم می‌خوای بگو تعارف نکن😒)
جونگین: باشه قبوله حالا بیا به آجوما گفتم برات یه چیز خوشمزه درست کنه تا بخوری
ا.ت: آخ جون مرسی😁
ویو جونگین :
با ا.ت رفتیم پایین که دیدیم آجوما غذا رو آماده کرد و روی میز چید ما هم رفتیم نشستیم و به ا.ت اشاره زدم که روی پاهام بشینه انگار خیلی ذوق کرد که سریع اومد نشست رو پام غذامونو که خوردیم از آجوما تشکر کردیم و رفتیم تا برای بار آماده بشیم
ویو نویسنده :
هر دو شون رفتن و آماده شدن جونگین دست ا.ت رو گرفت و سوار ماشین شدن و به سمت بار حرکت کردن
(پرش زمانی موقع رسیدن به بار)
ویو ا.ت :
وقتی که رسیدیم بار جونگین زودتر پیاده شد و اومد در و برام باز کرد منم پیاده شدم و دست تو دست هم رفتیم داخل که دوستای جونگین با دوست دختراشونو هم دیدیم رفتیم پیششون جونگین با همشون سلام و احوالپرسی کرد و بعدش گفت
جونگین: خب پسرا ایشون همون دختر عموم ا.ت هستش که البته چند ساعتی میشه که شده دوست دخترم
ا.ت: سلام به همگی من یانگ ا.ت هستم🙂
فلیکس: سلام ا.ت منم فلیکسم اینم دوست دخترم یونا خوشحالم از آشنایی باهات
ا.ت: همچنین😊
چان: سلام منم چان هستم و اینم دوست دخترم میائه
ا.ت: خیلی خوشحالم از آشنایی باهاتون😇
هیونجین: منم هیونجینم و ایشون هم بیبی گرلم سایا هستش😁
لی نو: منم لی نو هستم و این خانوم کوچولو هم دوست دخترم یونهی‌ئه
با کمک army508bts@
دیدگاه ها (۰)

صد تایی شدنمون مبارکککککککککک🥳🥳🥳🥳🥳🥳

پارت ۱۳جیسونگ: من جیسونگم و این شیطون کوچولو هم بیب کوچولوی ...

پارت ۱۱ (اسمات) و روم خیمه زد که گفتم ا.ت: داری چیکار می‌کنی...

پارت ۴ با چان رفتم اتاقـ تو چقدر خوش شانسی پرنسس+ چرا ـ چون ...

پارت ۲ فیک مرز خون و عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط