p1
p1
مترجم مرده
***
صدای مین هو تو گوش کلارا میپیچید
که میگفت اگه خراب کنی قبل از اون که جونگکوک بکشتت خودم میکشم
لارا سعی میکرد خونسرد باشه در زد و نگهبان تعظیم کوتاهی کرد و راه رو نشون داد و رفت
و کلارا با دستی لرزان در زد و در باز شد
فضای اتاق سنگین بود. بوی تندِ سیگار و چرمِ قدیمی در هوا میچرخید. دود، مثل روحهای سرگردان بین اعضا پرسه میزد. دور میزِ بلوطیِ بزرگ، سایهها بلندتر از حد معمول به نظر میرسیدند.
در با صدای کوتاهی باز شد. **جیمین لبهی در ایستاده بود. نگاهش مثل تیغ تیز بود؛ سرد و بیرحم.
**Jimin** (با لحنی که هیچ احساسی در آن نبود):
"مترجم اومد
."
**کلارا** وارد شد. هر قدمش روی زمین چوبی، مثل ضربهی پتک بود. عرقِ سرد روی پیشانیاش نشسته بود. چشمهایش به سرعت دور اتاق چرخید. **RM**
کنارِ نقشه، مثل یک مجسمهی استراتژیک ایستاده بود. **Suga** با بیتفاوتیِ محض، به دیوار تکیه داده بود؛ اما نگاهش، تمامِ اتاق را زیر نظر داشت. **V** با لبخندی که بیشتر به یک نیشخند میمانست، به او زل زده بود.
**JK**
در رأس میز بود. او حتی سرش را بلند نکرد. فقط انگشتانش با ریتمی منظم و ترسناک روی سطحِ چوبیِ میز ضرب میگرفت. *تیک. تیک. تیک.*
**Jimin** (با لحنی خشک): "
"بشین
کلارا
روی صندلی نشست. صندلی لرزید. **JK** بالاخره سرش را بالا آورد. نگاهش نفوذناپذیر بود؛ انگار داشت از درونِ استخوانهای او را میدید.
**JK** (به روسی، با صدایی خشدار و بم): «**Мы ждем твоего ответа. Как продвигается контракт?**»
**کلارا** مات موند. کلمات در ذهنش معنایی نداشتند. فقط سکوت کرد. سنگینیِ نگاهِ **شوگا** مثل یک بارِ اضافی روی شانههایش بود.
**V** (با خندهای کنایهآمیز و نگاهی شیطنتآمیز):
"جونگکوک، انگار مترجممون زبانش رو بلعیده!"
**JK
** از جایش بلند شد. سایهی بلندش روی میز کشیده شد. به سمت کلارا آمد. پشتِ سرِ او ایستاد. دستش را با آرامشی مرگبار روی پشتیِ صندلی او گذاشت.
**JK** (زمزمهوار، در حالی که نفسش گرمای عجیبی به گوش **کلارا** میرساند): "
خیلی دیر داری جواب میدی..."
**کلارا** (با صدایی که تمام تلاشش را کرد نلرزد)
: "متوجه نشدم... میشه تکرار کنید؟"
**JK** (با نگاهی که لرزه بر اندام میانداخت):
"اوه... مطمئنی میخوای تکرار کنم؟"
**Suga** (با پوزخندی که فقط گوشهی لبش را تکان داد):
"این بازیِ قشنگی نیست، **JK**. اون فقط یه دختره."
**جونگکوک** بیتوجه به حرفِ **شوگا**، فقط به چشمهای آبیِ **کلارا** خیره شد. انگار میخواست بفهمد این دختر، ترسیده یا دارد نقش بازی میکند.
اسلاید ۲ لباس کلارا
و اسلاید ۳ موهاش
تصور کوک
Bts #BTS_ARMY_JIN_SUGA_J_HOPE_RM_JIMIN_V_JUNGKOOK
#فیک جونگکوک #سناریو بی تی اس #سناریو جونگکوک
#jungkook
#jungkook🐰***
مترجم مرده
***
صدای مین هو تو گوش کلارا میپیچید
که میگفت اگه خراب کنی قبل از اون که جونگکوک بکشتت خودم میکشم
لارا سعی میکرد خونسرد باشه در زد و نگهبان تعظیم کوتاهی کرد و راه رو نشون داد و رفت
و کلارا با دستی لرزان در زد و در باز شد
فضای اتاق سنگین بود. بوی تندِ سیگار و چرمِ قدیمی در هوا میچرخید. دود، مثل روحهای سرگردان بین اعضا پرسه میزد. دور میزِ بلوطیِ بزرگ، سایهها بلندتر از حد معمول به نظر میرسیدند.
در با صدای کوتاهی باز شد. **جیمین لبهی در ایستاده بود. نگاهش مثل تیغ تیز بود؛ سرد و بیرحم.
**Jimin** (با لحنی که هیچ احساسی در آن نبود):
"مترجم اومد
."
**کلارا** وارد شد. هر قدمش روی زمین چوبی، مثل ضربهی پتک بود. عرقِ سرد روی پیشانیاش نشسته بود. چشمهایش به سرعت دور اتاق چرخید. **RM**
کنارِ نقشه، مثل یک مجسمهی استراتژیک ایستاده بود. **Suga** با بیتفاوتیِ محض، به دیوار تکیه داده بود؛ اما نگاهش، تمامِ اتاق را زیر نظر داشت. **V** با لبخندی که بیشتر به یک نیشخند میمانست، به او زل زده بود.
**JK**
در رأس میز بود. او حتی سرش را بلند نکرد. فقط انگشتانش با ریتمی منظم و ترسناک روی سطحِ چوبیِ میز ضرب میگرفت. *تیک. تیک. تیک.*
**Jimin** (با لحنی خشک): "
"بشین
کلارا
روی صندلی نشست. صندلی لرزید. **JK** بالاخره سرش را بالا آورد. نگاهش نفوذناپذیر بود؛ انگار داشت از درونِ استخوانهای او را میدید.
**JK** (به روسی، با صدایی خشدار و بم): «**Мы ждем твоего ответа. Как продвигается контракт?**»
**کلارا** مات موند. کلمات در ذهنش معنایی نداشتند. فقط سکوت کرد. سنگینیِ نگاهِ **شوگا** مثل یک بارِ اضافی روی شانههایش بود.
**V** (با خندهای کنایهآمیز و نگاهی شیطنتآمیز):
"جونگکوک، انگار مترجممون زبانش رو بلعیده!"
**JK
** از جایش بلند شد. سایهی بلندش روی میز کشیده شد. به سمت کلارا آمد. پشتِ سرِ او ایستاد. دستش را با آرامشی مرگبار روی پشتیِ صندلی او گذاشت.
**JK** (زمزمهوار، در حالی که نفسش گرمای عجیبی به گوش **کلارا** میرساند): "
خیلی دیر داری جواب میدی..."
**کلارا** (با صدایی که تمام تلاشش را کرد نلرزد)
: "متوجه نشدم... میشه تکرار کنید؟"
**JK** (با نگاهی که لرزه بر اندام میانداخت):
"اوه... مطمئنی میخوای تکرار کنم؟"
**Suga** (با پوزخندی که فقط گوشهی لبش را تکان داد):
"این بازیِ قشنگی نیست، **JK**. اون فقط یه دختره."
**جونگکوک** بیتوجه به حرفِ **شوگا**، فقط به چشمهای آبیِ **کلارا** خیره شد. انگار میخواست بفهمد این دختر، ترسیده یا دارد نقش بازی میکند.
اسلاید ۲ لباس کلارا
و اسلاید ۳ موهاش
تصور کوک
Bts #BTS_ARMY_JIN_SUGA_J_HOPE_RM_JIMIN_V_JUNGKOOK
#فیک جونگکوک #سناریو بی تی اس #سناریو جونگکوک
#jungkook
#jungkook🐰***
- ۵۷
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط