پارت آخر
پارت آخر
هیون جلوی ی فروشگاه بزرگ جواهرات فروشی نگه داشت و ماشین رو پارک و از ماشین پیاده شد ، ماشین رو قفل کرد و بعد وارد اون فروشگاه شد به اون جواهراتی که داشت برق میزد نگاه میکرد تا یکی از اونا رو برای دوس دخترش برداره
همینطور که داشت توی اون شاپ بزرگ میچرخید یکی از کارکنا بهش گفت (علامت کارکن ها &)
& : سلام خوش اومدین....چطور میتونم کمکتون کنم؟
هیون : سلام....مرسی
میخواستم ی گردنبند و ی دستبند بگیره برای عذر خواهی از دوست دخترم
& : عاااا خب بفرمایید اینور
(رفتن اون ور)........
اینجا جواهرات برند هستش، اون ور سمت چپ جواهراتی مثل گل و پروانه و اینا شکل داره و سمت راست هم جواهرات سنگی مثل یاقوت و اینا......انتخاب با خودتونه جناب
هیون : سمت جواهرات برند ها.....ی جواهر زیبا دخترونه از برند ورساچه میخوام و ی دستبند از برند گوچی
& : بله حتما
اونا رو آورد(عکسشو براتون میزارم )
و هیون انتخاب کرد و براش گذاشتن توی جعبه و گذاشتن توی حالا یادم نمیاد اسمش چی بود 😂 بعد از اینکه هیونجین حساب کرد ، از اون شاپ اومد بیرون و رفت سمت ماشین قفلش رو باز کرد و اونا رو گذاشت روی صندلی جلو و ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد و ۲۰ مین رسید خونه و دیگه هوا هم تاریک شده بود
در پارکینگ باز کرد و ماشین رو برد توی پارکینگ خ نه و پارکش کرد بعد رفت به طبقه ی بالای آپارتمان لوکس و در خونه رو باز کرد ارو رفت داخل و دید که ا.ت داره شام درست میکنه اون وسایل رو با خودم به تبقه ی بالا بردم و لباسمو عوض کردم ، ی دوش 10 مین گرفتم و لباسمو پوشیدم و اومدم پایین که دیدم هنوز سر پاعه رفتم از پشت بغلش کردم دیمو گذاشتم روی شکم لاغر و کمر باریکش
صداش کردم
هیون : ا.ت.......
ا.ت : .ب.....بله؟
هیونجین : حالت خوبه ؟
ا.ت : اوهوم.....میشه بری اون ور
هیون : نه....از دستم ناراحتی کوچولو
ببخشید پرنسسم
اخه تو خودت هم میدونی من چقدر رو اونا حساسم
ا.ت : خب دیگه دلیل نمیشه که چون دوس دخترتم هر چی گم میکنی من برداشته باشم که
هیون : ارع تو درست میگی خودم میدونم
میگم ی سوال.....
ا.ت : بپرس
هیونجین : مگه تو غذ.....
ا.ت : اِی وای غذام سوختتتتتتتتت
هیون : (خنده....خنده )
ا،ت : یاااااااااااا نخند این غذا اگه خراب شه میخوای منو بخوری ؟
هیون : حتما چرا که نه😈😏
ا.ت : زارت به همین خیال باش......ایشششششششش💅🏻
ا.ت داشت غذا رو اینا رو درست میکرد هیونم از این فرست استفاده کرد و رفت اون وسایل هارو آورد و روی اپن گذاشت
و ا.ت هم برگشت
ا.ت : عااا هیون میخواستم ب....(سرش برگردوند ) هیون تینا مال کیه ؟
هیون : برای ی خانم خوشگل.....که دوس دخترمه.....باید ازش عذرخواهی میکردم
ا.ت : عهههه پس دوس دختر جدید داری؟
از اول به تو شک داشتم 😒
هیون : خری دیگه من بخوامم نمیتونم دوس دختری جز تو داشته باش چرا ؟ چون اولا جوپ از وسط ترین نقطه ی بدنم جرم میدم
ا.ت : عه بی اوب نباش هوانگ هیونجین
هیون : نمیزاری که ادامه شو بگم
هر وقت از دستم اعصبانی ای هوانگ هیونجین صدام میکنی 😒 خب داشتم میگفتم (توی این زمان ا.ت کلا داشته به هیون نگا میکنه غذاشم معلوم نیست سوخته یا نع ) خب ادامه
دومن وقتی تو رو دارم چرا باید عاشق یکی دیگه باشم سومن این وسایل ها مال توعه
ا.ت : مال منههههههههههههه؟😍🤩
هیون : اوهوم 😘🙂
ا.ت : مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی💋💋💋🫂
ا.ت و هیون هم دیگه رو بغل کرد و هیون ا.ت رو بلند کرد و گذاشتش روی قسمت خالی اپن و شروع کردن به کیس رفتن
(قبلش غذا رو خاموش کردن دیگه وگر نه الان اون غذا جزغاله شده بود تا الان )
پایان
میدونم بد شد به روم نیارین
ها چند پارت بعدی باییییی
اومد وارم خوشتون بیاد خوشگلا
هیون جلوی ی فروشگاه بزرگ جواهرات فروشی نگه داشت و ماشین رو پارک و از ماشین پیاده شد ، ماشین رو قفل کرد و بعد وارد اون فروشگاه شد به اون جواهراتی که داشت برق میزد نگاه میکرد تا یکی از اونا رو برای دوس دخترش برداره
همینطور که داشت توی اون شاپ بزرگ میچرخید یکی از کارکنا بهش گفت (علامت کارکن ها &)
& : سلام خوش اومدین....چطور میتونم کمکتون کنم؟
هیون : سلام....مرسی
میخواستم ی گردنبند و ی دستبند بگیره برای عذر خواهی از دوست دخترم
& : عاااا خب بفرمایید اینور
(رفتن اون ور)........
اینجا جواهرات برند هستش، اون ور سمت چپ جواهراتی مثل گل و پروانه و اینا شکل داره و سمت راست هم جواهرات سنگی مثل یاقوت و اینا......انتخاب با خودتونه جناب
هیون : سمت جواهرات برند ها.....ی جواهر زیبا دخترونه از برند ورساچه میخوام و ی دستبند از برند گوچی
& : بله حتما
اونا رو آورد(عکسشو براتون میزارم )
و هیون انتخاب کرد و براش گذاشتن توی جعبه و گذاشتن توی حالا یادم نمیاد اسمش چی بود 😂 بعد از اینکه هیونجین حساب کرد ، از اون شاپ اومد بیرون و رفت سمت ماشین قفلش رو باز کرد و اونا رو گذاشت روی صندلی جلو و ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد و ۲۰ مین رسید خونه و دیگه هوا هم تاریک شده بود
در پارکینگ باز کرد و ماشین رو برد توی پارکینگ خ نه و پارکش کرد بعد رفت به طبقه ی بالای آپارتمان لوکس و در خونه رو باز کرد ارو رفت داخل و دید که ا.ت داره شام درست میکنه اون وسایل رو با خودم به تبقه ی بالا بردم و لباسمو عوض کردم ، ی دوش 10 مین گرفتم و لباسمو پوشیدم و اومدم پایین که دیدم هنوز سر پاعه رفتم از پشت بغلش کردم دیمو گذاشتم روی شکم لاغر و کمر باریکش
صداش کردم
هیون : ا.ت.......
ا.ت : .ب.....بله؟
هیونجین : حالت خوبه ؟
ا.ت : اوهوم.....میشه بری اون ور
هیون : نه....از دستم ناراحتی کوچولو
ببخشید پرنسسم
اخه تو خودت هم میدونی من چقدر رو اونا حساسم
ا.ت : خب دیگه دلیل نمیشه که چون دوس دخترتم هر چی گم میکنی من برداشته باشم که
هیون : ارع تو درست میگی خودم میدونم
میگم ی سوال.....
ا.ت : بپرس
هیونجین : مگه تو غذ.....
ا.ت : اِی وای غذام سوختتتتتتتتت
هیون : (خنده....خنده )
ا،ت : یاااااااااااا نخند این غذا اگه خراب شه میخوای منو بخوری ؟
هیون : حتما چرا که نه😈😏
ا.ت : زارت به همین خیال باش......ایشششششششش💅🏻
ا.ت داشت غذا رو اینا رو درست میکرد هیونم از این فرست استفاده کرد و رفت اون وسایل هارو آورد و روی اپن گذاشت
و ا.ت هم برگشت
ا.ت : عااا هیون میخواستم ب....(سرش برگردوند ) هیون تینا مال کیه ؟
هیون : برای ی خانم خوشگل.....که دوس دخترمه.....باید ازش عذرخواهی میکردم
ا.ت : عهههه پس دوس دختر جدید داری؟
از اول به تو شک داشتم 😒
هیون : خری دیگه من بخوامم نمیتونم دوس دختری جز تو داشته باش چرا ؟ چون اولا جوپ از وسط ترین نقطه ی بدنم جرم میدم
ا.ت : عه بی اوب نباش هوانگ هیونجین
هیون : نمیزاری که ادامه شو بگم
هر وقت از دستم اعصبانی ای هوانگ هیونجین صدام میکنی 😒 خب داشتم میگفتم (توی این زمان ا.ت کلا داشته به هیون نگا میکنه غذاشم معلوم نیست سوخته یا نع ) خب ادامه
دومن وقتی تو رو دارم چرا باید عاشق یکی دیگه باشم سومن این وسایل ها مال توعه
ا.ت : مال منههههههههههههه؟😍🤩
هیون : اوهوم 😘🙂
ا.ت : مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی💋💋💋🫂
ا.ت و هیون هم دیگه رو بغل کرد و هیون ا.ت رو بلند کرد و گذاشتش روی قسمت خالی اپن و شروع کردن به کیس رفتن
(قبلش غذا رو خاموش کردن دیگه وگر نه الان اون غذا جزغاله شده بود تا الان )
پایان
میدونم بد شد به روم نیارین
ها چند پارت بعدی باییییی
اومد وارم خوشتون بیاد خوشگلا
- ۷۰۲
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط