p
p7
پرش به روز بعدش
کوک ویو
بعد از اینکه رفتن منم رفتم تو اتاقم و لباسام رو عوض کردم با اینکه بدم میاد از ات ولی خوشم نمیاد که دختر عموهاش بهش حرفی بزنن و از گل نازک تر بهش بگن هرچی باشه زنمه همینجور تو فکر بودم که دیدم نه خوابم هم نمیاد پس رفتم و یک کتاب از کتابخونه داخل اتاقم ورداشتم و رفتم رو تخت نشستم کتاب رو شروع کردم خوندنش تا صفحه 40خوندم که چشمام سنگین شدخوابم برد
ات بعد از مهمونی خونه اقای جئون از خانوادش خواست که بهش اجازه بدن که امشب رو خونه دوستش لیسا بمونه بعد از اسرار کردن فراوان خانوادش اجازه دادن ات بعد از اجازه گرفتن از پدر و مادرش به سمت خونه لیسا حرکت کرد ات تو بچگی تنها بوده و فقط لیسا بوده که مراقبش بوده و تو تمام مراحل زندگیش کنارش بود از نظر ات لیسا خیلی بیشتر از خانوادش براش زحمت کشیده ات تمام راه بعد از ۳۰مین پیادهروی به خونه لیسا رسید زنگ خونه رو فشار داد شاید دوستش در رو باز نکنه آخه کی ساعت ۱۲شب بیداره(من مشکلیه؟)
ات همینجور به کارش ادامه داد تا
پرش به روز بعدش
کوک ویو
بعد از اینکه رفتن منم رفتم تو اتاقم و لباسام رو عوض کردم با اینکه بدم میاد از ات ولی خوشم نمیاد که دختر عموهاش بهش حرفی بزنن و از گل نازک تر بهش بگن هرچی باشه زنمه همینجور تو فکر بودم که دیدم نه خوابم هم نمیاد پس رفتم و یک کتاب از کتابخونه داخل اتاقم ورداشتم و رفتم رو تخت نشستم کتاب رو شروع کردم خوندنش تا صفحه 40خوندم که چشمام سنگین شدخوابم برد
ات بعد از مهمونی خونه اقای جئون از خانوادش خواست که بهش اجازه بدن که امشب رو خونه دوستش لیسا بمونه بعد از اسرار کردن فراوان خانوادش اجازه دادن ات بعد از اجازه گرفتن از پدر و مادرش به سمت خونه لیسا حرکت کرد ات تو بچگی تنها بوده و فقط لیسا بوده که مراقبش بوده و تو تمام مراحل زندگیش کنارش بود از نظر ات لیسا خیلی بیشتر از خانوادش براش زحمت کشیده ات تمام راه بعد از ۳۰مین پیادهروی به خونه لیسا رسید زنگ خونه رو فشار داد شاید دوستش در رو باز نکنه آخه کی ساعت ۱۲شب بیداره(من مشکلیه؟)
ات همینجور به کارش ادامه داد تا
- ۱۱.۵k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط