{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرده سینما کنار رفت.دقیقه ی اول فقط سقف یک اتاق بود،دقیقه

پرده سینما کنار رفت.دقیقه ی اول فقط سقف یک اتاق بود،دقیقه دوم هم همون سقف اتاق و دقیقه سوم و دقیقه چهارم...هشت دقیقه گذشت.صدای حضار بلند شد و عده ای سینما رو ترک کردند،ناگهان دوربین چرخید و تختی معلوم شد،تختی که یک جانباز قطع نخاع روی آن دراز کشیده بود!!
زیر نویس فیلم:این تنها هشت دقیقه از زندگی یک جانباز بود و شما نتوانستید تحمل کنید°~°
دیدگاه ها (۵)

پیرمرد بوداومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،گفت: لطفا...

پرده سینما کنار رفت.دقیقه ی اول فقط سقف یک اتاق بود،دقیقه دو...

ﺟﻮﺍﻥ ﺧﯿـﻠﯽ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻣﺘﯿــﻦ ﺑـﻪ ﻣﺮﺩ ﻧﺰﺩﯾـﮏ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻨـﯽﻣﺆﺩﺑﺎﻧـ...

خانوم مدیرعاملپارت چهارم | از فردانِلا با قدم‌های تند از اتا...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

White Lotus | Part 8صبح روز بعد...ساعت هنوز ۸ نشده بود که سا...

پارت ۵۱ آریانا هنوز گوشی را در دستش گرفته بود.جونگ‌کوک با نگ...

فیک تهیونگ

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۰ چند روز از جلسه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط